کرمانی میگوید: روزی نزد ابن شاذان بودم که جوانی وارد شد. سلام کرد و پرسید: کدامیک از شما ابوعلی بن شاذان است؟
او را به وی نشان دادیم. جوان گفت: ای شیخ! رسول خداﷺ را در خواب دیدم. ایشان به من فرمود: سراغ ابوعلی بن شاذان را بگیر؛ هرگاه او را دیدی، سلام مرا به وی برسان. جوان این را گفت و رفت.
اشک از چشمان ابن شاذان جاری شد و گفت: من هیچ عملی را به یاد نمیآورم که به سبب آن شایسته چنین سلامی باشم؛ مگر اینکه صبر و مداومت من بر خواندن و فراگیری حدیث بوده باشد و هرگاه نام پیامبرﷺ برده میشد، بر ایشان بسیار صلوات میفرستادم.
📚سیر أعلام النبلاء