از دلتنگی برای کسانی که بهت آسیب زدن، دست بردار...
نه از خودِ دلتنگی؛
از این تصور که هر دلتنگی
باید به بازگشت ختم شود.
آدمها همیشه فقط یک چیز به ما نمیدهند.
گاهی همزمان که دوستمان دارند،
زخممان میزنند.
همزمان که لحظههای زیبایی میسازند،
بخشهایی از ما را فرسوده میکنند.
و همین، رفتن را سخت میکند.
چون اگر کسی فقط بد بود،
شاید دلتنگش نمیشدیم.
گاهی چیزی که دلت برایش تنگ شده،
خودِ آن آدم نیست؛
نسخهای از اوست که دوستش داشتی.
روزهاییست که هنوز باور داشتی میشود.
آغوشیست که زمانی امن به نظر میرسید.
یا حتی خودِ تویی که در آن رابطه بودی.
اما دلتنگی، سندِ درست بودنِ یک رابطه نیست.
میتوانی دلتنگ باشی
و نروی.
میتوانی دوستش داشته باشی
و انتخاب کنی که دیگر در دسترسِ زخمش نباشی.
میتوانی هنوز خاطرهای را با خودت حمل کنی
و در عین حال، آیندهات را به آن خاطره نسپاری.
رها کردن،
همیشه پاک کردنِ آدمها از قلبمان نیست؛
گاهی پذیرفتنِ این است که
بعضی آدمها را میتوان دوست داشت،
اما نمیتوان با آنها ادامه داد.
و شاید یکی از دشوارترین انتخابهای زندگی
همین باشد:
اینکه بین چیزی که دلت میخواهد
و چیزی که با بودنش میتوانی خودت بمانی،
یکی را انتخاب کنی.
گاهی لازم نیست دلتنگیات تمام شود
تا راهت را ادامه بدهی.
کافیست بفهمی
دلتنگی یک احساس است،
نه یک دستور. 🌱
تو میتوانی دلتنگ باشی
و باز هم خودت را انتخاب کنی.
فرنوش افضلیفر
رواندرمانگر اگزیستانسیال
https://t.me/ExistentialMeaningTherapist