آنچه نباید آموزش داد؛ و اجازه داد آموخته شود!
(توصیهای به تسهیلگران، معلمان، و والدین برای خواندن علم تکامل)
مقالهای که با عنوان «بینشهای تکاملی درباره دعای آرامش» منتشر شده است درسهای مهمی برای آموزش و پرورش دارد. نویسنده از دعای مشهور آرامش آغاز میکند: «آرامش برای پذیرفتن آنچه نمیتوان تغییر داد، شجاعت برای تغییر آنچه میتوان تغییر داد، و خرد برای تشخیص تفاوت این دو».
استدلال مقاله ساده اما بسیار عمیق است. روانشناسی تکاملی به ما کمک میکند بفهمیم کدام جنبههای رفتار انسان ریشه در تاریخ تکاملی ما دارند، کدام ویژگیها انعطافپذیرند و کدامها تنها در محدودهای مشخص تغییر میکنند. به بیان دیگر، خرد تربیتی از آنجا آغاز میشود که میان «تغییر دادن» و «فراهم کردن شرایط رشد» تفاوت قائل شویم.
این ایده فقط درباره درمان یا روانشناسی بزرگسالان نیست؛ شاید بیش از هر حوزه دیگری، برای آموزش و پرورش کودکان اهمیت داشته باشد. گاهی فراموش میکنیم که رشد کودک فقط حاصل آموزش نیست؛ حاصل زندگی کردن است. البته ما میتوانیم خواندن و نوشتن، ریاضیات، موسیقی یا شنا را یاد بدهیم. اما بعضی یادگیریها محصول تجربهاند، نه تدریس. دوستی کردن، کنار آمدن با اختلاف، شکست خوردن، آشتی کردن، فهمیدن اینکه همیشه قرار نیست همه چیز مطابق میل ما باشد، بیش از آنکه در کلاس شکل بگیرند، در بازیهای آزاد، در معاشرت با همسالان و در تعاملهای روزمره ساخته میشوند. اشتباه از جایی آغاز میشود که میخواهیم این مسیر طبیعی را کوتاه کنیم.
کودکی که هنوز فرصت جر و بحث با همبازیهایش را پیدا نکرده، به کارگاه «مدیریت تعارض، یا مدیریت هیجان» فرستاده میشود. گویی میتوان تجربه را با اسلاید و آموزش جایگزین کرد. صدالبته این به معنای بیاهمیت بودن آموزش نیست. مسئله این است که آموزش زمانی مؤثر است که بر بستر تجربه بنشیند، نه آنکه بخواهد جای تجربه را بگیرد. هر اختلافی را بزرگترها حل کنند، کودک فرصت حل مسئله را از دست میدهد. اگر هر بازی را ما طراحی کنیم، فرصت قانونگذاری و مذاکره از کودک گرفته میشود. اگر هر ناکامی را حذف کنیم، تابآوری چگونه شکل خواهد گرفت؟
بعضی مهارتها را نمیتوان مستقیماً آموزش داد؛ باید امکان آموختن را فراهم کرد.
آموزش تکامل؛ ضرورتی برای معلمان و تسهیلگران
مشکل اصلی، از معلمان، و تسهیلگران نیست زیرا در آموزشهایی که دیدهاند کسی به فکر آشنا کردن آنها با سرشت تکاملی انسان نبوده است. مشکل از نظام آموزش معلمان، تسهیلگرانست. بسیاری از کسانی که با کودکان کار میکنند، هرگز به طور نظاممند با تکامل آشنا نشدهاند. در نتیجه، تصویری روشن از «طبیعت یا سرشت کودک» ندارند. البته در سالهای اخیر، نام روانشناسی تکاملی در شبکههای اجتماعی نیز بسیار شنیده میشود، اما اغلب آنچه عرضه میشود، تصویری کاریکاتوری از این رشته است؛ گویی همه رفتارهای انسان را میتوان با چند جمله دربارهی انتخاب جنسی یا زندگی غارنشینان توضیح داد. این روایتهای عامهپسند، اگرچه جذاباند، اما فاصله زیادی با روانشناسی تکاملی علمی دارند.
زیستشناسی و روانشناسی تکاملیِ معتبر محیط و فرهنگ را انکار نمیکند بلکه میکوشد توضیح دهد که ذهن انسان با چه آمادگیهایی تکامل یافته، این آمادگیها چگونه با محیط تعامل میکنند و یادگیری چگونه بر بستری از این آمادگیهای زیستی رخ میدهد. این شناخت برای یک معلم یا تسهیلگر، دانشی حاشیهای نیست؛ مهمترین بخش از سواد حرفهای اوست.
تسهیلگری که بداند بازی آزاد صرفاً سرگرمی نیست، بلکه سازوکاری است که طی صدها هزار سال تکامل انسان برای تمرین همکاری، رقابت، مذاکره، آشتی، تنظیم هیجانها و یادگیری قواعد زندگی اجتماعی شکل گرفته است، کمتر وسوسه میشود هر دقیقه بازی را با فعالیتی از پیش طراحیشده جایگزین کند.
معلمی که بداند بسیاری از مهارتهای اجتماعی در تعامل افقی کودکان با یکدیگر رشد میکنند، نه در آموزش عمودی بزرگسالان، یاد میگیرد چه زمانی مداخله کند و چه زمانی فقط ناظر باشد.
والدی که طبیعت رشد را بشناسد، کمتر از این میترسد که فرزندش هر ناکامی یا هر اختلاف کوچکی را تجربه کند؛ زیرا میداند برخی از مهمترین ظرفیتهای روانی، دقیقاً در همین تجربهها ساخته میشوند.
به همین دلیل، جای آموزش زیستشناسی تکاملی و روانشناسی تکاملی در برنامههای تربیت معلم، دورههای آموزش تسهیلگران، رشتههای علوم تربیتی و حتی دورههای فرزندپروری یه شدت خالی است. البته نه آن نسخهی سطحی و رسانهای، بلکه همان دانشی که در کتابها و پژوهشهای معتبر این حوزه تدریس میشود.
کسی که طبیعت انسان را نشناسد، ناگزیر میکوشد آن را از نو طراحی کند. و شاید بسیاری از شکستهای تربیتی از همین سوءتفاهم آغاز میشود؛ از این تصور که هر آنچه ارزشمند است، حتماً باید تدریس شود.
هادی صمدی
@evophilosophy
Post #874
9.36K