وقتی سربازان آلمانی وارد وین شدند، هیتلر انتظار مقاومت مسلحانه داشت. اما آنچه دید، جمعیت خندان مردم بود که برای خوشآمدگویی به خیابانها آمده بودند.
زنها و مردها پرچمهای نازی را از پنجرهها آویزان کرده بودند. برخی حتی لباس فرمهایی که ماهها قبل دوخته بودند، به تن کرده بودند. هیتلر از سرعت فروپاشی اتریش و استقبال مردم شگفتزده شد.
این اتفاق در تاریخ به نام «آنشلوس» ثبت شد؛ الحاق صلحآمیز اتریش به آلمان نازی.
تیموتی اسنایدر در کتاب «در باب استبداد» این پدیده را «اطاعت پیشدستانه» مینامد.
اطاعت پیشدستانه یعنی قبل از اینکه کسی به تو زور بگوید، خودت راه تسلیم را باز میکنی. تو آنقدر خوب یاد گرفتهای چه چیزهایی ممکن است خطرناک باشد، که منتظر تهدید واقعی نمیمانی.
یک روز همسایهات را میبرند. هیچ اقدامی نمیکنی. فردا همکارت را میبرند، باز سکوت میکنی. پسفردا نوبت خودت میشود و میگویی: «من که کاری نکرده بودم.»
اسنایدر میگوید مشکل از همان روز اول است؛ همان اطاعت پیشدستانه که به ستمگران میگوید میتوانند هر کاری بکنند.
آدمی که از پیش اطاعت میکند، فکر میکند دارد عاقلانه رفتار میکند:
«چرا خودم را به دردسر بیندازم؟»
اما این عقلانیت نیست. این همان چیزی است که ستمگران را جسور میکند. وقتی هیتلر دید اتریش بدون جنگ تسلیم شد، فهمید چقدر میتواند پیش برود. اگر با مقاومت روبرو شده بود، شاید تاریخ چیز دیگری میشد.
سربازها که وارد شدند، دیگر دیر بود؛ پرچمها را از قبل دوخته بودند، و سکوت مردم راه را باز کرده بود.
🦖 @Evolution_iran