⇌ ┊260925┊ 📥
∽ 💌 ⋮ #JAY‘s DM Update ⋮
🐈⬛: الان داری چیکار میکنی؟
🐈⬛: من الان
🐈⬛: معلومه که دارم کار میکنم
🐈⬛: کنسرت واقعیت مجازی رو دیدی؟
🐈⬛: من ویدیوهایی که انجینها موقع دیدن واقعیت مجازی آپلود کرده بودن رو دیدم
🐈⬛: واکنشهای انجینها سرگرمکنندهتره، کککک
🐈⬛: سرچ کردم، با خودم گفتم باید به بچههای فامیل و خواهرزاده برادرزادههاشون یه پول توجیبی بدم~ ولی بعد دیدم
🐈⬛: همشون آمریکا هستن
🐈⬛: کککککککک
🐈⬛: آخه فکر نکنم بتونم تا آمریکا برم..
🐈⬛: ولی خب اگه پول رو بدم به پدر و مادرشون
🐈⬛: نمیتونم بهشون اعتماد کنم 👀
🐈⬛: ولی خب من هنوز 25 سالمه
🐈⬛: بچههای فامیلِ بزرگتر از من
🐈⬛: یعنی خواهرزادهها و برادرزادههاشون
🐈⬛: هنوز اونقدر بزرگ نیستن که
🐈⬛: مثلا حساب بانکی داشته باشن ککککک
🐈⬛: باید وقتی یکم بزرگتر شدن بهشون پول توجیبی بدم
🐈⬛: ولی خب معمولا تو سن من دیگه سنی نیست که به کسی پول توجیبی بدی پس ککککک
🐈⬛: و دیگه حتی سنی هم نیست که بخوام ازشون پول بگیرم
🐈⬛: آخه من تنها نوهی مادربزرگ و پدربزرگمم، برای همین اونها کمکم جمع میکنن
🐈⬛: و بهم پول توجیبی میدن
🐈⬛: آه، واقعا حس کردم اشکم درمیاد
🐈⬛: برای همین منم هر بار یا یه غذای گرونتر از مبلغی که گرفتم براشون میخرم، یا گوشت کرهای میفرستم
🐈⬛: آخه چطور میتونم همینجوری فقط پول رو بگیرم؟
🐈⬛: حتی اگه پولش چند صد هزار وون هم باشه، ارزشش چندین برابر بیشتر از اون مبلغ میشه.. ㅠ
🐈⬛: باید باارزش جواب محبتشون رو بدم، طوری که خودم توی موقعیت سختی قرار نگیرم
🐈⬛: هر چی بدی، همون هم بهت برمیگرده
🐈⬛: میدونم پولی که قطعا هر سال تولدم بهشون میدم رو خرج نمیکنن و با دقت ازش استفاده میکنن...
🐈⬛: اشکهای من توی هر چوسوک...🥲
🐈⬛: حالا که توی این سن تازه دارم یه ذره ارزش واقعی خانواده رو میفهمم
🐈⬛: باید تا آخرش مراقبشون باشم
🐈⬛: خانواده همیشه شمارهی یکه، بدون هیچ شکی
🐈⬛: حتی مهمتر از پول
🐈⬛: اینکه هر از گاهی، سر مناسبتها مرتب بهشون زنگ بزنی
🐈⬛: مهمترین چیزه
🐈⬛: من دیروز یا پریروز این کار رو کردم~
🐈⬛: با این حال خودمم سرم شلوغه و نمیتونم زیاد ببینمشون.. ㅠ
🐈⬛: بعضی وقتها به نظرم میاد پدربزرگم از منم سرش شلوغتره
🐈⬛: چون پدربزرگم خیلی محبوبه
🐈⬛: هر روز با دوستاش غذا میخوره و میره کوه، برای همین
🐈⬛: خیلی وقتها پیش میاد که من آزادم ولی نمیتونیم همدیگه رو ببینیم کککک
🐈⬛: پدربزرگم الان توی دههی 80 سالگیشه
🐈⬛: بعضی وقتها که نگاهش میکنم، بدنش از منم بهتره
🐈⬛: هر روز تمرین استقامتی انجام میده و میدوه کککککک
🐈⬛: حتی اگه بخوام پا جای پای اون بذارم
🐈⬛: فکر نمیکنم وقتی به اون سن برسم بتونم این کار رو انجام بدم.. اینجوری فکر میکنم
🐈⬛: یهویی بحث رو کشوندم اینجا
🐈⬛: ولی واقعا پدربزرگم آدم خیلی خفنیه
🐈⬛: نمیدونم چند بار این داستان رو تعریف کردم
🐈⬛: ولی با اینکه من بچهی دیر به دنیا اومدهی خانوادهام
🐈⬛: وقتی با پدربزرگم میرفتم مدرسهی ابتدایی
🐈⬛: خیلی وقتها فکر میکردن اون بابامه
🐈⬛: تیپ پدربزرگم هم جوانپسند و امروزی بود
🐈⬛: چون با شلوار جین اسکینی، کُت تک و عینک آفتابی اینور اونور میرفت کککک
🐈⬛: راستی، این پدربزرگم از طرف مادریه
🐈⬛: چون فرصت نکردم پدربزرگ پدریام رو ببینم
🐈⬛: پدربزرگ پدریام هم خیلی خوشتیپ بوده
🐈⬛: فکر میکنم اگه زنده بود، باهاش صمیمی میشدم
🐈⬛: واقعا حیفه
🐈⬛: ولی هر سال توی مراسم یادبود اجداد، بهش ادای احترام میکنم
🐈⬛: حتما پدربزرگم خیلی کمک کرده که من به این موفقیت برسم، مگه نه؟
🐈⬛: تازه یه نقشی هم توی انتقال ژن خوشتیپیم داشته کککک
🐈⬛: پدر و مادرم که مشخصه
🐈⬛: ولی هر دو پدربزرگم هم خوشتیپ و آدمهای خفنی بودن
🐈⬛: این ژنها قراره کجا برن~ هههه
┖─
@ENHYPENDM ∙ ∙ ∙ ✧