پاسخگویی:
@engcultural
سایت معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشکدگان فنی دانشگاه تهران:
http://engstudent.ut.ac.ir
آدرس ایتا:
https://eitaa.com/engcultural
Post #2825
105
🇮🇷روایت چهارم
🔰 قهرمان من | شهید سجاد زبرجدی سهراب
به مناسبت سالگرد شهادتش...
برای شناختن سجاد زبرجدی، شاید بهتر باشد از همان سالهایی شروع کنیم که هنوز هیچکس نمیدانست قرار است نامش روزی در میان شهدای مدافع حرم قرار بگیرد.
🔸سجاد در تهران و محله خانیآبادنو بزرگ شد؛ جوانی از نسل دهه هفتاد که مسجد، هیئت و پایگاه بسیج بخش مهمی از زندگیاش بودند.
🔸او از کودکی با سختیهای زندگی بیگانه نبود. پدرش را در دو سالگی از دست داد و مادرش، با وجود مشکلات جسمی، مسئولیت بزرگ کردن او و خواهر و برادرش را به تنهایی بر عهده گرفت.
🔸سجاد از همان سالهای کودکی با مسئولیتپذیری بزرگ شد. در مسجد مکبر بود و علاقه زیادی به نماز اول وقت داشت. بعدها هم حضورش در هیئت کمیل، مسجد حضرت ابوالفضل و پایگاه بسیج ادامه پیدا کرد.
🔸او در نوجوانی، فردی پرانرژی و برونگرا بود، اما به مرور آرامش و عمق بیشتری در شخصیتش شکل گرفت. اطرافیانش از محجوب بودن، ایمان، صداقت، مهربانی، پاکدامنی، مسئولیتپذیری و احترامش به بزرگترها میگفتند. ورزشکار بود و اهل صلهرحم؛ و خانواده برایش جایگاه ویژهای داشت.
🔸در میان همه این ویژگیها، یک آرزو در زندگی سجاد پررنگ بود: سپاهی شدن و عضویت در یگان صابرین.
خودش صابرین را «یگان عشق» مینامید و میگفت آنجا ردپای بسیاری از شهدای مدافع حرم هست و او هم دوست دارد یکی از آنها باشد.
🔸سجاد سرانجام تصمیم گرفت راهی سوریه شود.
حتی وقتی صحبت ازدواجش مطرح شده بود، پیش از اعزام تصمیمش را گرفت و گفت همه چیز را منتفی کنند؛ این مسیر را انتخاب کرده بود و احتمال میداد دیگر برنگردد.
و برنگشت.
🔸در حلب سوریه، در جریان درگیری با نیروهای تکفیری، سجاد همراه نیروهای دیگر در عملیات عقب راندن دشمن حضور داشت. پس از تثبیت خط، برای تقویت نیروها به بالای خاکریز رفت. هنگام دیدبانی، خمپارهای به خاکریز اصابت کرد و ترکش آن به سرش برخورد کرد.
سجاد زبرجدی سهراب در ۷ مهر ۱۳۹۵ به شهادت رسید.
اما شاید یکی از ماندگارترین بخشهای روایت سجاد را باید در وصیتنامهاش جستوجو کرد؛ جایی که خطاب به کسانی که روزی دلتنگ میشوند یا حرفی برای گفتن دارند، نوشته بود:
«اگر درد دل داشتید و یا خواستید مشورت بگیرید، بیایید سر مزارم؛ به لطف خدا حاضر و پاسخگو هستم.»
این جمله را میشود از زوایای مختلف خواند؛ اما شاید سادهترین برداشت این باشد که سجاد حتی برای بعد از رفتنش هم خودش را از آدمهای زندگیاش جدا نمیدانست.
🔸مزار سجاد هنوز هم برای بسیاری از مردم، محل رجوع و زیارت است؛ کسانی که با یاد او و برای فاتحه و دعا بر سر مزارش حاضر میشوند.
معروف است که بسیاری از زائران مزارش، از حاجتهایی میگویند که با توسل و دعا در کنار مزار او طلب کردهاند و باور دارند سجاد همچنان دستگیر و دعاگوی آنهاست.
شاید قهرمانها آنقدرها هم دور از ما نباشند. گاهی فقط کافی است قصهشان را دقیقتر بخوانیم.
🇮🇷 شهید سجاد زبرجدی سهراب
متولد ۱۹ بهمن ۱۳۷۰، تهران
شهادت: ۷ مهر ۱۳۹۵، حلب
🔰 قهرمان من | شهید سجاد زبرجدی سهراب
به مناسبت سالگرد شهادتش...
برای شناختن سجاد زبرجدی، شاید بهتر باشد از همان سالهایی شروع کنیم که هنوز هیچکس نمیدانست قرار است نامش روزی در میان شهدای مدافع حرم قرار بگیرد.
🔸سجاد در تهران و محله خانیآبادنو بزرگ شد؛ جوانی از نسل دهه هفتاد که مسجد، هیئت و پایگاه بسیج بخش مهمی از زندگیاش بودند.
🔸او از کودکی با سختیهای زندگی بیگانه نبود. پدرش را در دو سالگی از دست داد و مادرش، با وجود مشکلات جسمی، مسئولیت بزرگ کردن او و خواهر و برادرش را به تنهایی بر عهده گرفت.
🔸سجاد از همان سالهای کودکی با مسئولیتپذیری بزرگ شد. در مسجد مکبر بود و علاقه زیادی به نماز اول وقت داشت. بعدها هم حضورش در هیئت کمیل، مسجد حضرت ابوالفضل و پایگاه بسیج ادامه پیدا کرد.
🔸او در نوجوانی، فردی پرانرژی و برونگرا بود، اما به مرور آرامش و عمق بیشتری در شخصیتش شکل گرفت. اطرافیانش از محجوب بودن، ایمان، صداقت، مهربانی، پاکدامنی، مسئولیتپذیری و احترامش به بزرگترها میگفتند. ورزشکار بود و اهل صلهرحم؛ و خانواده برایش جایگاه ویژهای داشت.
🔸در میان همه این ویژگیها، یک آرزو در زندگی سجاد پررنگ بود: سپاهی شدن و عضویت در یگان صابرین.
خودش صابرین را «یگان عشق» مینامید و میگفت آنجا ردپای بسیاری از شهدای مدافع حرم هست و او هم دوست دارد یکی از آنها باشد.
🔸سجاد سرانجام تصمیم گرفت راهی سوریه شود.
حتی وقتی صحبت ازدواجش مطرح شده بود، پیش از اعزام تصمیمش را گرفت و گفت همه چیز را منتفی کنند؛ این مسیر را انتخاب کرده بود و احتمال میداد دیگر برنگردد.
و برنگشت.
🔸در حلب سوریه، در جریان درگیری با نیروهای تکفیری، سجاد همراه نیروهای دیگر در عملیات عقب راندن دشمن حضور داشت. پس از تثبیت خط، برای تقویت نیروها به بالای خاکریز رفت. هنگام دیدبانی، خمپارهای به خاکریز اصابت کرد و ترکش آن به سرش برخورد کرد.
سجاد زبرجدی سهراب در ۷ مهر ۱۳۹۵ به شهادت رسید.
اما شاید یکی از ماندگارترین بخشهای روایت سجاد را باید در وصیتنامهاش جستوجو کرد؛ جایی که خطاب به کسانی که روزی دلتنگ میشوند یا حرفی برای گفتن دارند، نوشته بود:
«اگر درد دل داشتید و یا خواستید مشورت بگیرید، بیایید سر مزارم؛ به لطف خدا حاضر و پاسخگو هستم.»
این جمله را میشود از زوایای مختلف خواند؛ اما شاید سادهترین برداشت این باشد که سجاد حتی برای بعد از رفتنش هم خودش را از آدمهای زندگیاش جدا نمیدانست.
🔸مزار سجاد هنوز هم برای بسیاری از مردم، محل رجوع و زیارت است؛ کسانی که با یاد او و برای فاتحه و دعا بر سر مزارش حاضر میشوند.
معروف است که بسیاری از زائران مزارش، از حاجتهایی میگویند که با توسل و دعا در کنار مزار او طلب کردهاند و باور دارند سجاد همچنان دستگیر و دعاگوی آنهاست.
شاید قهرمانها آنقدرها هم دور از ما نباشند. گاهی فقط کافی است قصهشان را دقیقتر بخوانیم.
🇮🇷 شهید سجاد زبرجدی سهراب
متولد ۱۹ بهمن ۱۳۷۰، تهران
شهادت: ۷ مهر ۱۳۹۵، حلب
🇮🇷معاونت فرهنگی و دانشجویی دانشکدگان فنی دانشگاه تهران
🆔 @engcultural_ut
🌐 http://engstudent.ut.ac.ir














