Post #33432
3.02K
سر من رو این روزها مسئلهی رابطهی جدی داشتن، ازدواج و پارتنر داشتن به خودش حسابی گرم کرده. نتایج بزرگ و زیادی گرفتم. هنوز با خیلی از مفاهیم درگیرم. بعضی چیزهارو درک کردم و بعضی چیزهارو قراره درآینده درک کنم. هنوز خودم رو آدم ازدواج نمیبینم ولی تصور میکنم حالا درکم از ازدواج، بدلیل درگیریهای فکریم خیلی کاملتره. چیزی که متوجه میشم اینه که زنانگی برای من به معنی کارهایی که میکنی نیست بلکه به معنای کارهایی که نمیکنیه. داشتن یک پارتنر در زندگی که بهت حس اعتماد، توانمندی و provider بودن بده، هرچقدر تو چنین فردی باشی، دست کم توی اون رابطه تورو تبدیل به زنی میکنه که میتونه تکیه کنه و بسپاره. این اون بخشیه که عمدتا اطاعت تعبیر میشه اما حالا برای من معنی اعتماد کردن و رها کردن بخشی از مسئولیت یک چیز برای گرفتن مسئولیت چیز دیگهاست. برای بعضیا این چیز دیگه "مادری کردنه" برای یکی مثل من شکوفایی و رسیدن به اهدافیه که به جامعه خیر میرسونه اما راه درازیه و نیازمند داشتن خیالی راحت و زمانی آزاده. خلاصه بگم. به نظرم میاد روابط جدی یا ازدواجی روابطی هستن که مثل پیدا کردن اسپانسر یا اسپانسر دیگری شدن میمونن. خیلی مهمه کسی که قراره اسپانسر باشه بدونه چه اهدافی داره و چه چیزی رو میخواد و کسی که قراره اسپانسر شه بدونه چی برای ارائه داره و چی میخواد. نتیجهاش اینه که تکلیف مشخص، بزرگترین نعمت جهانه.