من یک پزشک اورژانس هستم ...
تقدیم به همه کسانی که قلبشان برای اورژانس می تپد
دکتر سیدحسینی
من پزشک اورژانس هستم؛ انسانی که هر روز، میان تپشهای بیوقفهی یک جهان همیشه بیدار، قد میکشد و راه میرود و میجنگد. کار کردن در اورژانس را دوست دارم، اما نه دوستداشتنی سطحی و اداری و از روی رودربایستی، بلکه آن نوع دلبستگی عمیقی که گاهی خودت هم نمیفهمی چرا هنوز اینجا ایستادهای، فقط میدانی که اگر یک روز از این فضا دور بمانی، انگار از بخشی از وجود خودت جا ماندهای.
در اینجا همیشه چیزی برای درست کردن هست؛ همیشه. گاهی یک قلب خسته که باید به تپش بیفتد، گاهی دستی لرزان که امید کوچکی میجوید، گاهی همکاری که خستگی روزهای متمادی کشیک در چشمانش جمع شده و لازم است چند کلمه آرامش نصیبش کنی تا تعادلش را دوباره پیدا کند. گاهی باید نقصی در دانش یا تجربه را همان لحظه پر کنی، نه با تکلف یا غرور، که با آن مراقبتی که لازمهی هر کار جمعیست.
و البته این دنیای کوچک فقط از آدمها ساخته نشده. تأخیر در آماده شدن آزمایشات، کندی تصویربرداری، انتظارهای ناگزیر مشاورهها همهشان جزئی از همان واقعیتیاند که ما هر روز از میانش عبور میکنیم. هیچچیز اینجا کامل یا منظم نیست، اما همین ناتمامی است که تو را به حرکت وامیدارد. تو باید کار را پیش ببری ـ حتی اگر چیزی کمی آرامتر از آنچه باید پیش میرود.
در میان این فراز و فرودها، بیماران صف میکشند؛ صفی که گاهی بلند و خسته است و گاهی پر است از چشمهایی که دنبال پاسخاند. نگاههایی که هرکدام جهانی ویژه دارند، ترسی پنهان، انتظاری مشروع، و امیدی که روی لبهی باریکی ایستاده است. و تو میان این جریان پرشتاب، باید هم درمانگر باشی و هم آرامش بدهی و هم خودت هم سرپا بمانی.
و در پایان هر شب، وقتی رفتوآمد بیمارها فروکش میکند و صداها کم میشود، میمانی و یک چراغ کوچک که هنوز روشن است؛ چراغی که شاید خودت باشی، با همهی خستگیها و تمام آن لحظههای کوچک دلیری که هیچکس نمیبیند اما جهان یک نفر را تغییر میدهد.
و همین پایداریست که میگوید پزشک اورژانس بودن یعنی چه: ایستادن در قلب آشوب، با نوری که همیشه ـ حتی اگر کم ـ روشن میماند. آری، اگر روزی پایم را به اورژانس بگذارم و چیزی برای درست کردن نیابم، گمان میکنم که دیگر زنده نیستم؛ زیرا زیست من در تلاطم همین آشوبها معنا میگیرد.
@emedupdates
Post #355
1.14K
- ❤ 32
- 👏 3
- 💯 2
- 👍 1