در تمامی عمرم پیتر ـ همیشه اصرار داشت جز توسط بیمارانش دکتر روزن خطاب قرار داده نشود ـ را می شناختم. او عموی من بود و حکم پدر را برایم داشت. بعدا به عنوان دانشجو و دستیار منتور، و درنهایت همکارم شد.
خوش شانس بودم که پیتر را یک هفته قبل از مرگ ملاقات کردم. با استیک و کوکاکولای رژیمی خاطرات روزهای اول طب اورژانس را مرور کردیم. نگران تهدیدهای رشته مان بودیم: شلوغی بخش اورژانس و نگاه کالایی به همکاران توسط شرکت های بزرگ. او در قبال طب اورژانس هنوز احساس وظیفه می کرد و فکر می کرد ماموریتش هنوز تمام نشده است. کمی قبل از مرگش تصمیم گرفته بود که پادکست هایی در مورد تاریخچه طب اورژانس و کمک برای آینده آن ضبط نماید.
پیتر روزن در سوم آگوست 1935 در بروکلین، نیویورک به دنیا آمد. او تعریف می کرد که در بچگی با دوچرخه اش در محله های ایتالیایی پرسه میزد و با زنجیر دوچرخه در دست با بچه های محله های دیگر درگیر میشد و به عنوان یک اقدام جسورانه کودکانه با دوستان خود هنگام عبور قطار روی ریل مترو دراز می کشید. شاید به حق، از طرفداران پروپاقرص بروکلین داجرز(از تیم های معروف بیس بال بروکلین) بود. او به خصوص به هات داگهای ناتان در کانی آیلند و استیکهای پیتر لوگر علاقه داشت. در 20 سالگی از دانشگاه شیکاگو لیسانس گرفت. او در دومین تلاشش ـ همیشه با فروتنی به این موضوع اشاره میکرد ـ در دانشکده پزشکی در دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس پذیرفته شد. در 1960 پس از فارغ التحصیلی برای کارورزی در جراحی به شیکاگو برگشت. آموزش جراحی را در بیمارستان هایلند کانتی در اوکلند، کالیفرنیا به اتمام رساند. شاید جوانترین جراح کشور بود که در آن سال فارغ التحصیل میشد.
جنگ ویتنام در حال شدت گرفتن بود و او به ارتش فراخوانده شد. اما به عنوان جراح نیروهای آمریکایی در آلمان، او خیلی تابع قوانین ارتش یا سلسله مراتب آن نبود. حس شوخ طبعی و طبیعت سرکش «کاپیتان روزن» اغلب با انتظارات نظامی در تضاد بود. بطور مثال یک شب، از روی عصبانیت از یک چیز پیش پا افتاده، یک میکروفون برداشت و به کل پایگاه اعلام کرد: «این را بشنوید! ارتش افتضاح است. همین.» در نتیجه، به یک ایستگاه کوچک کمکهای اولیه منتقل شد که در آنجا مجازات او بازی تنیس و شطرنج بود! و بدین ترتیب یک استراتژی مادامالعمر برای شکستن قوانینی که او اشتباه میدانست پیدا کرد.
پس از پایان خدمت، او، همسر و سه پسرش به ترموپولیس، وایومینگ نقل مکان کردند و در آن جا مطب جراحی خود را افتتاح کرد (پسر چهارمش بعداً در آنجا به دنیا آمد). از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۱، او تنها جراح دارای گواهینامه در ایالت بود. مهارتهای او همراه با تعهد کاری استثناییاش، منجر به ساعات کاری بسیار طولانی شد که اغلب باعث میشد از خواب کافی محروم شود. او صدها مایل از شهری به شهر دیگر، از جراحی ای به جراحی دیگر، رانندگی میکرد.
شبی در جاده دچار درد قفسه سینه ساب استرنال شد. در 35 سالگی، او به دلیل اسپاسم شریان کوروناری دچار انفارکتوس میوکارد شد که در نهایت حرفه او را به عنوان جراح خاتمه داد و کمک کرد که یک رشته تخصصی جدید را بوجود آورد.
@emedupdates
Post #127
1.34K
- ❤ 4
- 👏 2