✅«بازیِ: من کیم؟!»
«يا مُوسى إِنِّي أَنَا»
بچّه ها اصرار داشتند برای خواب باید برایمان قصّه بخوانی یا چیزی بگویی!
اگر وقت شود گاهی داستان پیامبران را میخوانیم.
گاهی هم کارهای روزمان را مرور میکنیم و هر کسی دو تا کار خوبی که کرده را میگوید و یک کاری که دوست داشت طوری دیگر رفتار میکرد را اگر دوست داشت میگوید.
گاهی هم پرسش و پاسخ است! یک سؤال میپرسم و اینها در پاسخ دادن مسابقه میگذارند.
اینبار بازیِ: «من کیم؟!» داشتیم!
اوّلی گفت من بدنم هستم!
دوّمی گفت من روحم هستم!
سوّمی گفت من خودم هستم!
پرسیدم تا حالا خواب دیده اید؟! یکی گفت بله من خواب دیدم توی جنگلم! گفتم وقتی توی جنگل بودی توی رختخواب هم بودی؟!
وقتی میخوابیم آیا با همه خودمان در جنگل بودیم یا بخشی از خودمان آنجا بود و بخشی در رختخواب یا ...؟! اصلا آن جنگل کجا بود که ما آنجا بودیم؟!
بدنِ من! صورتِ من در خواب! فکرِ من! اخلاقِ من! عقایدِ من! همه ی اینها غیر از خودِ خودِ من است! پس خود این من چیست؟!
واقعا برایشان سؤال شد که من کیم؟! انگار تقریبا ولو ضعیف میفهمیدند چه میگویم!قرار شد رویش بیشتر فکر کنند!
میخواستم بخوابم که یکی وارد اتاق شد و گفت فهمیدم! من قلبم هستم!
حالا غرضم این بود که اندکی این (من) را برایشان مساله کنم! ما یک عمری همه چیز را از دریچه این من میبینیم ولی عمری از خود این من غافلیم! اگر من را از حالت ما به ینظر به ما فیه ینظر تبدیل کنیم شروع مسیر معرفت نفس و معرفت رب است.
شاید درکش برایمان دشوار باشد ولی بعید ندانیم که کسی بگوید تمام دین برای همین تغییر زاویه نگاه به شکل عمیق و بدون آسیب است که انسان نگاهش را از بیرونش به خودش بیاندازد!
ولی مشکل آن است که در چیستی ها به دنبال پاسخ از این سؤال میگردیم! غافل از آنکه پاسخش را باید در هستی ها و اتّصالهای وجودی یافت!
حالا این پرسش چیزی نیست که پاسخش را به این سادگی ها کسی بفهمد! عمری ریاضت و مراقبت نیاز دارد که رفته رفته انسان بفهمد وجودی شعاعی دارد!
تجربه درک من حاصل نوعی توهّم برخاسته از نوعی نگاه مستقل به جای نگاه «اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْس»ی است.
(به زبان ساده: همانطور که شعاع خورشید، خودِ خورشید نیست اما جدا از آن هم نیست و «اتصال» دارد، در نگاه عرفانی، تمام هستی پرتوهای وجود حقتعالی هستند.)
هر چقدر این درک عمیقتر شود وجودمان بیشتر از ظلمات بیرون آمده و صادقانه تر میگوید: «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِين»
بَيْنى وَ بَيْنَكَ إنّيّى يُنازِعُنى
فَارْفَعْ بِلُطْفِكَ إنّيّى مِنَ الْبَيْن (میان من و تو، «منِ» من (منیّت و خودپرستیام) با من در ستیز است؛
پس با لطف خویش، این «من» را از میان بردار.»)
🕌
@emamreza8_ir