این بار، باد جای او کفشهایش را پوشید؛ بالاسرش ایستاده بود و نگاهش کرد که چگونه بی خیال است...
مقداری لا موهایش رقصید...
و شانههای لختش را بوسید...
کنارش دراز کشید...
موهای نارنجی دخترک چشمانش را از او میدزدید...
در جیب کوچک لباس قرمزش هم
قاصدکی گذاشت
به امید آن که وقتی دخترک آرزو کند
زود خودش را به او برساند؛
آخر باد، عاشق او شده بود.
نویسنده: احسان
طراح: عارفه
لایق انرژی نیست؟ 🫶
Post #531
265
" 𝙁𝙖𝙡𝙡 " خوب شدهههه؟ ^^
- ❤ 2