آدمی که امروز تنبله، شاید دیروز تمام توانش رو خرج کرده.
آدمی که امروز خیلی پرانرژیه، شاید مدتهاست از درون خستهست.
آدمی که از بیرون مغرور به نظر میرسه، شاید فقط بلد نیست چطور نزدیک بشه.
و کسی که از نظر ما «عقب مونده»، شاید اصلاً مسابقهای که ما فکر میکنیم توش شرکت کرده، براش وجود نداشته باشه.
حتی عجیبترش اینه که ما فقط دیگران رو قضاوت نمیکنیم؛
خودمون رو هم مدام با تعریفهایی که دیگران از ما ساختهاند، اندازه میگیریم.
یکی میگه «تو اینکاره نیستی» و یک جایی ته ذهنمون تبدیل میشه به «شاید واقعاً نیستم.»
یکی میگه «خیلی باهوشی» و بعد میترسیم روزی برسد که نتونیم باهوش به نظر برسیم.
شاید آزادی، تا حدی از جایی شروع میشه که بفهمیم:
«تعریفی که دیگران از من دارند، الزاماً حقیقت من نیست.»
من میتونم امروز کوتاه باشم و فردا بلندتر فکر کنم.
میتونم یک جا شکستخورده باشم و جای دیگری تازه شروع کرده باشم.
میتونم همزمان هم نقاط قوت داشته باشم، هم ضعف.
آدم، یک صفت نیست.
یک جمله نیست.
حتی یک داستان هم نیست؛ چون داستانش هنوز تمام نشده.
Post #1017
8
- ❤ 2