جنگ شده بود...
دستانش به زور یقهی سنگر تنش را گرفته بود؛ سرش انبار باروت زخمهای گذشته بود.
در شبِ چشمانش، نوری پیدا نبود
انگار خدا نمیخواست در این شب کسی او را پیدا کند.
چطور شده؟ 🧑💻
انرژیهاتونو با ری اکشن ببینم
نویسنده: احسان
طراح: آرزو
Post #530
379
𝓜𝓪𝓻𝓼𝓱𝓫𝓸𝓾𝓷𝓭 Photo
- ❤ 1