پس از یکروز سلامتی باز بیمار شدم این بار بطور وحشتناک تری که از حال رفتم... قریب به سه هفتهس در بستر بیماری ام و وبه این فکر میکنم که تا کی ؟؟؟ آیا تموم نمیشه؟ این همه کار عقب مونده رو کی انجام بده؟
ساعت ۱۹:۱۴ دقیقه رفتم بیرون که هوایی بخورم. تصمیم عجیبی بود. ماه هاست با اعتیاد زیاد کار میکنم، و وقتی برای هواخوری نمیگذارم. نه اینکه نیاز هست به این همه کار ، نه! کار میکنم تا از خودم فرار کنم....
اومدم عرض ارادتی به حافظ برسونم. به یار قدیمی... سلامی کردم و به یاد قدیم دیوان حافظ رو باز کردم :
نفس برآمد و کام از تو ، بر نمیآید فغان که بخت من از خواب، در نمیآید.
ز شستِ صدق، گشادم هزار تیز دعا ولی چه سود، یکی کارگر نمی آید...
بنظر میرسه چشم خوردم از دامان سرماخوردگی بیرون اومدم افتادم به دام EKC ـ یه نوع عفونت چشمی شدید هست- به امید خدا همینطور پیش برم ، تا آخر هفته یه دونه سکته هم میکنم
خیلی دوس دارم این همه تجربه از اربعین رو بنویسم.... اما چطور؟ چطور این همه شگفتی رو در پیام جا بدم؟ ای برادران جامعه شناس من در جهان، ای طرفداران مارکس، دورکیم، وبر ، اسپنسر و... کجایید که مژده باد به شما که در جهان، جامعهای جدید خلق شده است. جامعه ای بدون طبقه، بدون نژاد پرستی ،بدون سرمایه سالاری ، بدون قدرت سالاری و... این جامعه را باید از نجف تا کربلا میان ۱۴۴۰ عمود پیدا کنید...
برادران مسلمان جامعهشناس من، آیا روز قیامت از شما بابت اربعین سوال نمیشود؟؟؟