ساعت ۱۹:۱۴ دقیقه رفتم بیرون که هوایی بخورم.
تصمیم عجیبی بود.
ماه هاست با اعتیاد زیاد کار میکنم، و وقتی برای هواخوری نمیگذارم. نه اینکه نیاز هست به این همه کار ، نه! کار میکنم تا از خودم فرار کنم....
اومدم عرض ارادتی به حافظ برسونم. به یار قدیمی...
سلامی کردم و به یاد قدیم دیوان حافظ رو باز کردم :
نفس برآمد و کام از تو ، بر نمیآید
فغان که بخت من از خواب، در نمیآید.
ز شستِ صدق، گشادم هزار تیز دعا
ولی چه سود، یکی کارگر نمی آید...
حافظ هیچ وقت اشتباه نمیکنه.
Post #318
611