TGViewer
Channel Public Channel
مهدی حمیدی شیرازی

مهدی حمیدی شیرازی

@drmhamidi

♡در این کانال اشعار و تألیفات دکتر مهدی حمیدی شیرازی و مطالبی پیرامون شعر و زندگی ایشان می‌خوانید♡ارتباط با ادمین @janfadayeazadi
Subscribers
671
Photos
4
Videos
1
Links
3

Showing posts older than #7 · Back to latest

Older Posts 6 shown
Post #6 1.47K
می‌خواست ز من باد صبا دوش پیامی
تا چون گذرد عرضه کند بر لب بامی


گفتم که چه گویم به تو ای قاصد محبوب؟
جز آن که بگویم که رسانیش سلامی


ور از من دلخسته بپرسد که نپرسد!
گویی که بر او می‌گذرد صبحی و شامی


حیرت‌زده از دام سپید و سیه عمر
چون مرغ شکیباست که افتاده به دامی


افسوس هنوزش قفس تن نشکسته‌ست
او نیز به تنگ است از این‌گونه دوامی


چون غنچه فرو برده سر خود به گریبان
چون تیغ نهان گشته به تاریک نیامی


وان بلبل خوش‌لهجه که پیوسته همی‌خواند
اکنون دو بهار است که ناگفته کلامی


هرچند دگر زندگی‌اش نیست نمرده‌ست
بر سرحد این هر دو گرفته‌ست مقامی


زنده‌ست اگر زنده توان خواند و توان گفت
آن را که بود رنج قعودی و قیامی


مرده‌ست اگر مرده توان گفت و توان خواند
آن را که نه اندیشه‌ی ننگ است و نه نامی


در دیده‌ی او کار جهان مسخره آید
گر مسخره‌ای باشد در بند نظامی


امروز بدین نکته رسیده‌ست که گیتی
نه عیش تمامی‌ست نه اندوه تمامی


رویای فریبنده‌ی لرزان دروغی‌ست
چه در بر شاهی و چه در پیش غلامی


نوشین عسلی دارد آمیخته با زهر
با قهر بنوشانده به هر خاصی و عامی


تلخ است به هر حال همه کام و دهان‌ها
چون تلخ شود کام چه یک جرعه چه جامی


تو خرم و خوش باش که گر هیچ خوشی هست
آن‌ راست که نشناخت حلالی ز حرامی


ورنه برِ من زندگی آنقدر نیرزد
کز وی برسد یا نرسد مرد به کامی


گر من نه به شادی گذراندم همه‌ی عمر
ای آنکه به شادی گذراندیش کدامی؟



#قصیده_ها
#حمیدی_شیرازی


@drhamidi
Post #5 1.91K
دل خسته‌ام محو بالاش بود
دو چشمم به دو چشم شهلاش بود


تنیده ز سیماب لرزان ماه
یکی پرده بر چهر زیباش بود


دلم رشک می‌برد بر سایه‌ام
که افتاده آن لحظه در پاش بود


برآشفته چون ربة‌النوع عشق
به بد گشتن چرخ دعواش بود


وز این مهر و ماهی که عاشق‌کش است
ز خشم درون گرم پرخاش بود


نه در دشت جز باد جنبنده بود
نه جنبنده در باد مأواش بود


وگر بود جز ما و جز بانگ ما
همان مرغ شب بود و آواش بود


در آن دورها کوه در زیر برف
به خواب گران گواراش بود


نگاهی به شب کرد و لرزنده شاخ
که از جنبش باد غوغاش بود


بپرسید از من که در خون ما
مگر نطفه‌ی بوم و خفاش بود؟!


بجز ما و جز بوم و خفاش کیست
کز آبادی و نور پرواش بود؟


دریغا که من هرچه دارم به یاد
همین کاسه بود و همین آش بود!


ز بانگش که آهنگ لرزنده داشت
مرا بود پیدا که سرماش بود


در آغوش اگر می‌فشردم تنش
چه جایی به از این؟ همین جاش بود


مرا خنده آمد از آن پرسشی
که چون شهد شیرین ز لبهاش بود


بدو گفتم ای مه ز گردون مبین
گناهی که خود ریشه از ماش بود


بدان هرچه پیش آیدت از بدی
کزان دختر مست عیاش بود


براندم در آن روز از خویشتن
که عشقی چو خورشید و مه فاش بود


بخواندم در این شب به سودای عشق
که از اختران بیم و سوداش بود


فریبنده‌شاگرد مکتب‌گریز
چه اندیشه زاستاد داناش بود؟


دریغ آن پری‌چهره کز بخت شوم
به سینه دل ناشکیباش بود


دریغ آن دو جادوی امروزبین
که چیزی که کم دید فرداش بود


مرا راند و جای من آن را نشاند
که سگ شرمگین بود اگر جاش بود


بلی آنکه از باج شاهان گریخت
به سر بار غولان صحراش بود!


در اینجا به نرمی دهانم گرفت
به دستی که عمری تمناش بود


مرا گفت خندان زهی تنگ‌چشم
که سیریش نی گرچه دنیاش بود!


ترا گر چو من گوهر از دست رفت
رسیدی بدانجا که دریاش بود


چه اندیشه می‌باید از گوهری
که بشکست و در دل گهرهاش بود


وگر این گهر بود دیگر کجا
حمیدی و طبع گهرزاش بود؟


دو معشوق گمنام؛ او بود و من
بنالیدم از دل که ای کاش بود...



#قصیده_ها
#حمیدی_شیرازی


@drhamidi
Post #4 634
گاهی... ولی نه گاهی؛ پیوسته، دمبدم
هر لحظه، هر دقیقه، شب و روز، روز و شب
در تیرگی نماید چیزی که هیچ نیست
چیزی که نیست، یا همه چیز است، ای عجب!



پس از دو تن دو بانگ برآید به یک زمان
چون بانگ دو عسس به شب بی‌ستاره‌ای
از ترس جان خویش هراسان و خشمناک
نالیم هر دو تن که: سیاهی! چکاره‌ای؟



از آن شبح -که نیست به چشم من آشنا-
این بانگ آشناست که آید به گوش من
در چشم و گوش او -که خطایی نمینمود-
ناآشناست هم شبح و هم خروش من!



دو دست مرگ از دو سیاهی شود دراز
دو پنجه‌ی اجل بسوی دو گلو رود
دو خنجر برهنه درخشد در آسمان
چون دو کمان بسوزد و درهم فرو رود!



در سینه‌ها بمیرد دشنام‌های تلخ
آتش ز چشم‌ها جهد و خون ز مشت‌ها
پتياره روز و شب که ببلعد شرار و خون
در زیر جلد پنهان چون خارپشت‌ها!



از درد و رنج پیچم و نالم به سوز دل
کای خالقی که صنعت تو خلقت غم است
نه از تو در عذابم نز شب نه زین حریف
زین رنجه‌ام که او نه ز من بیش و نه کم است



گویی من است و با من پیکار میکند
ای‌کاشکی کنون که نه کم بود، بیش بود
تا جنگ ما چنین به درازا نمیکشید
یک تن نبود و آن دگری شاه خویش بود



خواندم به قصه‌ها و بدیدم به چشم‌ها
جنگ آن زمان شود که دو جان است و یک‌ هوس
اما من و حریف مرا تا هوس دوتاست
از جنگ جاودانه امان نیست یک نفس!



بسیار سالهاست -ندانم که چند سال-
کز این دو سایه هرجا خونی چکیده است
وین صبح و شام، این سگ ابلق که عمر ماست
دنبال ما دویده و خونها مکیده است!




#چارپاره_ها
#حمیدی_شیرازی

@drhamidi
Post #3
Channel photo updated
Post #2 617
مظلومیت دکتر مهدی #حمیدی_شیرازی و مجوز نداشتن کتابهای ایشان مرا بر آن داشت که در این کانال به نشر آثار ایشان بپردازم.
Post #1
Channel created
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →