تاملات
شهیاد تهران
شانزدهم اکتبر ۱۹۷۱، هنگامی که برج شهیاد در ورودی غربی تهران گشایش یافت، حسین امانت میان میهمانان بلندپایه جای برجستهای نداشت. معمار جوان، کمی دورتر ایستاده بود و بنایی را مینگریست که نخستین کار بزرگ حرفهایاش بود. محمدرضاشاه او را در میان جمعیت شناخت، به سویش رفت و با افتخار معمار بنا را به میهمانان خارجی معرفی کرد. امانت آن هنگام بیستونهساله بود؛ طرح را پنج سال پیشتر، در بیستوچهارسالگی، با پیروزی در یک مسابقهٔ .سراسری به دست آورده بود
ساخت یادمانی برای ورودی تهران از اوایل دههٔ ۱۹۶۰ مطرح شده بود. چند طرح اولیه پذیرفته نشد تا سرانجام مسابقهٔ ۱۹۶۶ فرصت را در اختیار نسلی تازه گذاشت.
شهیاد حدود ۴۵ متر ارتفاع دارد و با سنگ مرمر سفید پوشیده شده است. سازهٔ آن مدرن است، اما صورتش از حافظهٔ معماری ایران برخاسته. طاق بزرگ پایین، با انحنای کشیده و استواری سنگین خود، طاقهای ساسانی و بهویژه ایوان کسری را به یاد میآورد. طاق شکستهٔ بالاتر به معماری ایران پس از اسلام اشاره دارد. شبکهای از خطوط و سطوح میان این دو طاق کشیده شده؛ گویی قرنهای پیش و پس از اسلام درون یک کالبد به یکدیگر میرسند. پایهها از زمین پهن آغاز میشوند و هنگام صعود به سوی آسمان خم میشوند. معنای پیشنهادی معمار روشن بود: بنایی ریشهدار در گذشته که به آینده میل میکند. امانت بعدها گفت معماری مسجد وکیل شیراز نیز در شکلگیری زبان بنا اثر داشته است.
این پیوند، شهیاد را از معماریِ صرفاً باستانگرا جدا میکند. بنا نمیگوید تاریخ ایران با ورود اسلام پایان یافت؛ ایران در این معماری یک تمدن پیوسته است. دورهها با یکدیگر تفاوت دارند، گاه در ستیزند، اما در حافظهٔ ملی کنار یکدیگر قرار میگیرند. همین توان .ترکیب است که برج را ایرانی میکند
فضای زیر برج نیز جزئی از معنا بود. موزه، تالار نمایش و مسیرهای زیرزمینی قرار بود بازدیدکننده را از دل تاریخ به میدان بازگردانند. استوانهٔ کوروش برای مراسم گشایش از موزهٔ بریتانیا به ایران آورده و در همین مجموعه نمایش داده شد. بنابراین، این بنا دروازهای بود که تاریخ، موزه، شهر و زندگی عمومی را به یکدیگر متصل میکرد. میدان پیرامونش نیز آن را از تندیسی دور از مردم به فضایی برای گردهمایی بدل ساخت.
تأمین هزینهٔ شهیاد روایتی پیچیدهتر دارد. گزارش رسمی آن دوره بنا را هدیهٔ بازرگانان و صنعتگران ایرانی معرفی میکرد؛ گروهی که از توسعهٔ اقتصادی بهره برده و یادمان را به ملت تقدیم کرده بودند. پژوهش آرشیوی مهدی طاهری، منتشرشده در سال ۲۰۲۵، نشان میدهد بانکها، مؤسسات اقتصادی و بخش خصوصی در تأمین هزینهها مشارکت داشتند، ولی نام بسیاری از اهداکنندگان روشن نیست.. حاصل کار نیز به تبلیغاتی یکبارمصرف فروکاسته نشد. اثر هنری بزرگ از قصد نخستین سفارشدهنده فراتر میرود و در حافظهٔ مردم زندگی مستقلی پیدا میکند.
همین اتفاق برای شهیاد افتاد. جمعیتهای انقلاب ۱۳۵۷ زیر طاق آن گرد آمدند. حکومت تازه نام بنا را به «آزادی» تغییر داد، اما نتوانست شکل و ریشهاش را عوض کند. میدان در اعتراضهای ۱۳۸۸ نیز محل تجمع شد. برج سلطنتی نابود نشد؛ مردم آن را از انحصار تمام حکومتها بیرون آوردند و به نشانی از تهران و ایران تبدیل کردند.
تلخی ماجرا در سرنوشت معمار ادامه یافت. حسین امانت، ایرانیِ بهائی، پس از انقلاب در کانادا اقامت گزید و بیش از چهار دهه نتوانست آزادانه به سرزمین خود بازگردد. جمهوری اسلامی نام شهیاد را حذف کرد، ولی از تصویر آن برای نمایشهای رسمی بهره برد.
امانت پنجاهوپنج سال پس از افتتاح بنا گفت از آنکه حکومت برای کسب مشروعیت از اثرش استفاده میکند، اندوهگین است. حکومتی که معمار را به تبعید رانده، هنوز به معماری او نیاز دارد.
نام یک بنا را میتوان با بخشنامه تغییر داد. حافظهٔ سنگ فرمان نمیبرد. طاق شهیاد هنوز همان سخن نخستین را تکرار میکند: ایران از گذشته برمیخیزد، دورههای گوناگون خود را به یکدیگر پیوند میدهد و رو به آسمان میرود.
@drmasoudzamani2
Post #2147
302

- ❤ 15