تاملات
کارخانه ای به نام وطن
بیستودوم فروردین ۱۳۱۵، نمایشگاه محصولات ایران در تهران گشوده شد. رضاشاه از غرفهها بازدید میکرد و نمونههای تولید داخلی را میدید؛ کالاهایی که یک دهه پیش بخش بزرگی از آنها باید از روسیه، بریتانیا یا هند وارد میشد. در غرفهٔ کارخانهٔ وطن اصفهان، محمدجعفر کازرونی پارچههای کارخانهٔ خانوادگی را پیش روی شاه گذاشت. رضاشاه کیفیت منسوجات را ستود و دربارهٔ پارچهٔ مورد نیاز ارتش پرسید. پاسخ کازرونی این بود که کارخانه بهزودی پارچهٔ پالتوی نظامیان را نیز تولید خواهد کرد.
در پس این گفتوگوی کوتاه، یکی از بزرگترین دگرگونیهای اقتصادی ایران نهفته بود: تاجر ایرانی از واسطهٔ کالای خارجی به سازندهٔ کالای ملی تبدیل میشد.
کارخانهٔ وطن در حدود سال ۱۳۰۰ به ابتکار فضلاللهخان عطاءالملک دهش شکل گرفت و در ۱۳۰۴ تولید را آغاز کرد. انتقال ماشینآلات از آلمان، عبور آنها از راههای کوهستانی و نصب تجهیزات چند سال طول کشید. سرمایهٔ لازم نیز بیش از توان یک نفر بود. حاج محمدحسین کازرونی، بازرگان سرشناس و مشروطهخواه اصفهانی، به طرح پیوست و سرانجام ادارهٔ کارخانه را در دست گرفت. نام "وطن" برنامهٔ اقتصادی این بنگاه تولیدی را اعلام میکرد: پارچهای که ایرانی میپوشد باید در ایران تولید شود.
کازرونی از نسلی میآمد که شکست اقتصادی ایران را با چشم خود دیده بود. اصفهان قرنها مرکز بافندگی، قلمکار، زری و پارچههای مرغوب بود. ورود انبوه منسوجات کارخانهای اروپا بازار بسیاری از بافندگان ایرانی را از میان برد. بازرگان ایرانی کالا وارد میکرد، مصرفکننده پول میپرداخت و ارزش افزوده در کارخانههای منچستر پدید میآمد. حتی جرج کرزن با لحنی آمیخته به رضایت نوشته بود که منچستر جامهدار عمومی اصفهان شده است.
بازرگانان اصفهان پیشتر شرکت اسلامیه را برای تولید و فروش منسوجات داخلی تأسیس کرده بودند. آن تجربه سرانجام کامیاب نشد، ولی اندیشهاش باقی ماند: استقلال سیاسی بدون توان تولید، همیشه در معرض فرسایش است. ملتی که لباس سرباز، ابزار کشاورز و کالای روزانهاش را نمیسازد، بخشی از اختیار خود را هنگام خرید به بیرون از مرز واگذار میکند.
تفاوت کارخانهٔ وطن با کوششهای پیشین در محیط سیاسی تازه بود. دولت رضاشاه امنیت راهها را برقرار کرد، ماشینآلات صنعتی را از عوارض گمرکی معاف ساخت، حملونقل را گسترش داد و برای تولید داخلی بازار پدید آورد. زمانی که میان دهش و کازرونی اختلاف افتاد و آیندهٔ کارخانه مبهم شد، رضاشاه که هنوز سردارسپه بود، برای حفظ طرح میانجیگری کرد و سفارش بزرگی برای لباس ارتش داد. این سفارش سرمایهدار را از خطر نخستین سالهای تولید عبور داد و به او اطمینان داد که دولت ملی خریدار کالای ملی خواهد بود.
نتیجه را در همان نمایشگاه سال ۱۳۱۵ میشد دید. کارخانهای که کار خود را با ۱۲ دستگاه آغاز کرده بود، حالا، ۸۵ دستگاه داشت و برای افزایش شمار آنها به ۱۱۲ برنامهریزی میکرد. تولید سالانهاش به ۶۵۰ هزار متر پارچه رسیده بود. وطن دیگر کارگاهی آزمایشی نبود؛ بنگاهی صنعتی بود که میتوانست
دربارهٔ تأمین پوشاک ارتش مذاکره کند.
کارخانهٔ وطن به الگویی برای سرمایهگذاران دیگر اصفهان تبدیل شد. کارخانههای ریسندگی، بافندگی و صنایع پشم یکی پس از دیگری برپا شدند. تا پایان سلطنت رضاشاه، اصفهان لقب «منچستر ایران» گرفته بود؛ این بار نه به سبب تسلیم بازارش به منچستر انگلستان، بلکه به سبب تراکم کارخانههای ایرانی. شمار کارگران نساجی مدرن کشور که در حدود ۱۹۲۰ نزدیک به هزار نفر بود، در ۱۹۴۰ به ۲۴۵۰۰ نفر رسید. سرمایهٔ خصوصی بیش از هر بخش صنعتی دیگر به نساجی روی آورد.
کازرونی سرمایهاش را در صندوق پنهان نکرد و به خرید خانه و زمین بسنده نکرد. آن را به ماشین، دستمزد، پارچه و مهارت تبدیل کرد. سود او پاداش پذیرش خطر بود.
پس از انقلاب ۵۷، با ملی کردن بسیاری صنایع و مصادره ی اموال، همان بلایی بر سر صنعت نساجی آمد که دامنگیر همه ی اقتصاد کشور شده بود. کارخانهٔ مصادرهشده ممکن است مدتی با مدیر منصوب اداره شود؛ اما منطق کارآفرینی را نمیتوان با حکم شورای انقلاب حفظ کرد. کارخانه ی متروک کازرونی با دیوارهای بلند غمگین اش واقع در خیابان نظر اصفهان، هنوز بر این واقعیت تلخ گواهی می دهند.
داستان وطن روایتگر لحظهای است که حاکمیت ایران، بازار و سرمایهدار ایرانی هدفی مشترک یافتند: بازپسگرفتن بازار ایران برای تولید ایران. رضاشاه میدان را ساخت و بازرگان اصفهانی در آن سرمایه گذاشت. کارگر ایرانی ماشین را به حرکت درآورد. پارچهای که از دستگاه بیرون آمد، غرور ملی بود که میشد آن را برید، دوخت و بر تن کرد.
@drmasoudzamani2
Post #2017
320

- ❤ 20
- 👏 5