TGViewer
Channel Public Channel
اکبر جباری

اکبر جباری

@drakbarjabari

نویسنده، پژوهشگر و دازاینکاو
Subscribers
3.36K
Photos
137
Videos
21
Links
370
Recent Posts 20 shown
Post #839 659
NOŪS ۱. تفکر برخلافِ علوم به هیچ دانشی نمی‌رسد. ۲. تفکر هیچ حکمت و خردِ تجربیِ مفیدی در زندگی به بار نمی‌آورد. ۳. تفکر هیچ معمای کیهانی را حل نمی‌کند. ۴. تفکر مستقیماً هیچ قدرتی برای عمل به ما نمی‌بخشد. تا وقتی که هنوز تفکر را منقاد و وابسته‌ی این چهار چشم‌داشت…
ترجمه اقای جمادی از این عبارت معروف هیدگر چندان دقیق نیست. اول متن را ببینیم؛
Das Denken führt zu keinem Wissen wie die Wissenschaften.
Das Denken bringt keine nutzbare Lebensweisheit.
Das Denken löst keine Welträtsel.
Das Denken verleiht unmittelbar keine Kräfte zum Handeln.
Solange wir das Denken noch unter diese Ansprüche stellen, überschätzen und überfordern wir das Denken. Beides hindert uns daran, auf eine ungewöhnliche Anspruchslosigkeit zurückzugehen und in ihr inmitten eines Kulturbetriebes auszuharren, der tagtäglich nach der Zufuhr des Neuesten schreit und nach Aufpeitschendem...

عبارت (führt zu keinem Wissen) بهتر است ترجمه شود: «به هیچ دانشی نمی‌انجامد»،

عبارت: "wie die Wissenschaften" اصلا ترجمه نشده که میشود: "چنان‌که علوم [می‌انجامند]"
عبارت:  "حکمت و خردِ تجربی" اصلا در متن المانی نیست. احتمال میدم از ترجمه انگلیسی استفاده کرده است!

کلمه Welträtsel را هم باید "معماهای جهان" ترجمه کند. به دلیل  keine باید به شکل جمع بکار ببرد و باید "جهان" باشد، در تفکر هیدگر اصلا کیهان که یک نسبت متریالیستی دارد جایی ندارد.
Post #838 584

Forwarded from NOŪS (Hamed Roshani Rad)

۱. تفکر برخلافِ علوم به هیچ دانشی نمی‌رسد.
۲. تفکر هیچ حکمت و خردِ تجربیِ مفیدی در زندگی به بار نمی‌آورد.
۳. تفکر هیچ معمای کیهانی را حل نمی‌کند.
۴. تفکر مستقیماً هیچ قدرتی برای عمل به ما نمی‌بخشد.

تا وقتی که هنوز تفکر را منقاد و وابسته‌ی این چهار چشم‌داشت می‌کنیم، تفکر را دست بالا می‌گیریم و از آن زیاده چشم داریم. این هر دو مانع از آن می‌شوند که به درویشی و قناعتی که برخلاف‌آمدِ عادت است رجعت کنیم تا در میانه‌ی آن مشغله‌ی فرهنگی که هر روزه برای دوختنِ اندوخته‌ای از نویافته‌ها قیل و قال می‌کند و از پیِ هیجان‌های زیر و رو کننده در تکاپوست در این قناعت و درویشی بنشینیم و صبر پیش گیریم و مداومت ورزیم.


مارتین هایدگر، چه باشد آن‌چه خوانندش تفکر؟، ترجمه‌ی سیاوش جمادی، نشر ققنوس، ص ۲۵۳
Post #837 810
✅ خودتخریبی از منظر دازاینکاوی
✍ اکبر جباری


در دازاینکاوی، سائق (Trieb) مفهومی مرکزی نیست. هیدگر نمی‌خواهد انسان را موجودی بداند که در عمق وجودش نیروهایی مثل «سائق زندگی» و «سائق مرگ» او را به حرکت درمی‌آورند.
در دازاینکاوی به جای اینکه بگوییم: "در فرد نیرویی به نام سائق مرگ وجود دارد که او را به خودتخریبی سوق می‌دهد."، می‌پرسیم: "این انسان چگونه با امکانِ بودن و امکانِ نابود شدنِ خویش نسبت برقرار کرده است؟"
رفتارهای خودتخریب‌گر، ممکن است در نگاه دازاینکاوانه صرفا یک "شیوه رفتاری" (Verhaltensweise) نباشد، بل بخشی از "شیوه بودن" (Seinsweise) فرد باشد.
مثلاً فردی را تصور کنید که:
مرتب رابطه‌های مهم خود را خراب می‌کند؛
وقتی موفقیت نزدیک است عقب‌نشینی می‌کند؛
به خود آسیب می‌زند؛
دائماً خود را تحقیر می‌کند؛
انتخاب‌هایی می‌کند که امکان‌های آینده‌اش را محدود می‌کنند.
دازاینکاو الزاماً نمی‌پرسد:
"چه نیرویی او را وادار به این کار می‌کند؟"
بل می‌پرسد:
"او چگونه خودش را می‌یابد؟ جهان برای او چگونه گشوده شده است؟ و چه امکان‌هایی برای خودش قابل زیستن‌اند؟"
در دازاینکاوی، "مرگ" بسیار مهم‌تر از "سائق مرگ" است. مرگ برای دازاین صرفاً حادثه‌ای نیست که در پایان زندگی اتفاق می‌افتد. مرگ، امکانِ خاص خودِ دازاین است؛ امکانی که تمام امکان‌های دیگر را محدود و متناهی می‌کند.
بنابراین از منظر دازاینکاوی باید میان "سائق مرگ" (Todestrieb) فرویدی و "وجود-رو-به-مرگ" (Sein-zum-Tode) هیدگری تفاوت بگذاریم.
پس رفتار خودتخریب‌گر چه نسبتی با «وجود-رو-به-مرگ» دارد؟
انسان می‌تواند با مرگ خود رابطه‌های بسیار متفاوتی داشته باشد. یک نفر مرگ را چنان از زندگی خود بیرون می‌راند که گویی: "مرگ برای دیگران است، نه برای من." و شخص دیگری ممکن است چنان در افق مرگ فروبسته شود که: "دیگر هیچ امکان آینده‌ای برای من معنایی ندارد."
در حالت دوم، آینده به جای اینکه میدان "امکان‌ها" (Möglichkeiten) باشد، تبدیل به نوعی انسداد امکان می‌شود.
در نتیجه رفتار خودتخریب‌گر را می‌توان به عنوان نحوه‌ای از نسبت برقرار کردن با امکان‌های خویشتن بررسی کرد.
برای دازاینکاوی، انسان اساساً موجودی است که با امکان‌هایش تعریف می‌شود.
من فقط «آنچه اکنون هستم» نیستم؛ من همواره نسبت به آنچه می‌توانم باشم گشوده‌ام.
رفتار خودتخریب‌گر گاهی همین ساختار را تخریب می‌کند.
مثلاً: "می‌توانستم این رابطه را ادامه دهم، اما کاری کردم که دیگر ممکن نباشد."
یا: "می‌توانستم این مسیر را دنبال کنم، اما درست در لحظه‌ای که امکان تحققش پیدا شد، آن را نابود کردم."
در اینجا خودتخریبی را می‌توان نوعی تخریب امکان‌های خویشتن دانست.

https://t.me/drakbarjabari
Telegram اکبر جباری نویسنده، پژوهشگر و دازاینکاو
Post #836 1.2K
💥 On Forgiveness
✍ Akbar Jabbari



Forgiveness is a word with several distinct meanings, yet whenever someone claims to have forgiven another, the precise sense in which the word is being used often remains obscure. When we say, “I forgive you,” for instance, it is far from clear what exactly we mean by forgive. At least five different meanings can be distinguished:
“I forgive you” may mean: I forget what you said or what you did.
“I forgive you” may mean: I will not respond to what you have said or done, nor will I punish you for it.
“I forgive you” may mean: What you have said or done will have no effect on the way I relate to you; I will continue to regard you as the same person you were before.
“I forgive you” may mean: What you have said or done will have no effect upon my conception or image of you.
“I forgive you” may mean: I no longer regard what you said or did as something bad; indeed, I come to affirm or even love the very words or actions that I previously regarded as wrong.
The first meaning is possible only in a very limited sense—perhaps only in a condition such as Alzheimer’s disease, in which forgetting is no longer a voluntary act. The second may amount to nothing more than fear or passivity: one refrains from responding or punishing, not necessarily because one has forgiven, but because one is unable or unwilling to act.
The third meaning is a form of denial. Fundamentally, no human being remains exactly the same after committing an act. Every action alters the one who acts, as well as those who are affected by it. This is true whether one is the perpetrator or the victim. To claim that nothing has changed and that the other person remains exactly as they were before is therefore to deny the transformative character of human action.
The fourth meaning rests upon an essentially mechanical conception of the human being. It assumes that an act or a word can occur without leaving any trace upon the mind or soul of the other. Yet every word and every action affects us in some way, whether we are conscious of that effect or not. Human existence is not a mechanism that can simply restore itself to its previous state.
But Jacques Derrida, at least in one of his formulations, suggests that genuine forgiveness would have to be something like the fifth kind of forgiveness: forgiveness not merely of the sinner, but of the sin itself. True forgiveness, in this sense, would have to forgive the very wrongdoing—to forgive the act itself, rather than merely pardoning the person who committed it.
Yet this immediately raises a fundamental question: How could one regard the sin itself—or the very word or action that was wrong—as good? How could one come to see evil as good?
This appears to be fundamentally impossible. If something is genuinely evil, then to forgive it in the strongest sense would seem to require more than ceasing to punish the wrongdoer or refusing to hold the act against them. It would require a transformation in our judgment of the act itself—a transformation by which the evil would somehow cease to be evil.
But if the evil remains evil, then it cannot simply be affirmed as good. And if it ceases to be regarded as evil merely because we forgive it, then forgiveness has altered not the evil itself, but only our judgment of it.
Thus we arrive at a paradox: forgiveness, in its strongest and most radical sense, appears to demand the impossible.
Forgiveness is therefore not merely difficult or rare. In the strictest sense, it may be fundamentally impossible—impossible in every sense in which the word forgiveness can meaningfully be understood.

https://t.me/drakbarjabari
Telegram اکبر جباری نویسنده، پژوهشگر و دازاینکاو
Post #835 1.42K
💥اخلاق یا سلامت روان؟
✍ اکبر جباری

هر دانشجوی فلسفه‌ با مفهوم "جدلی‌الطرفینی" (Antinomien) آشناست و می‌داند که کثیری از مسائل در تاریخ فلسفه، مُهر این صورت‌بندی را بر پیشانی دارند. مسئله‌ای را از یک سو می‌توان با استدلال‌هایی نیرومند تأیید کرد و از سوی دیگر، با استدلال‌هایی به همان قدرت به چالش کشید؛ و هرچه این رفت‌وآمد میان «له» و «علیه» ادامه یابد، مسئله بیش از پیش به نزاعی پایان‌ناپذیر بدل می‌شود. یکی از مهم‌ترین نمونه‌های آن، مسئله وجود خداست: اثبات یا انکار وجود خدا قرن‌ها میدان رویارویی استدلال‌های موافق و مخالف بوده است.
فلسفه اخلاق نیز کم‌وبیش در همین وضعیت قرار دارد. اخلاق مطلق است یا نسبی؟ نتیجه‌گرا باشیم یا وظیفه‌گرا؟ آزادی مقدم است یا عدالت؟ شرّ فی‌نفسه وجود دارد یا نه؟ ما آزادیم یا مجبور؟ برای هر یک از این مواضع می‌توان استدلال‌هایی اقامه کرد و در برابر هر استدلال نیز استدلالی دیگر نشاند.
انکار نمی‌توان کرد که چنین مباحثی برای ورزیده شدن ذهن یک دانشجوی فلسفه سودمند هستند. هر دانشجویی باید از این گذرگاه عبور کند؛ باید بیاموزد که چگونه استدلال کند، چگونه استدلال مخالف را بفهمد و چگونه از موضع خود دفاع کند. اما دقیقاً مشکل از جایی آغاز می‌شود که دانشجو در این گذرگاه باقی می‌ماند و آن را با مقصد اشتباه می‌گیرد.
این، صرفاً یک مسئله فردی یا آموزشی نیست؛ وضعیتی تاریخی است. شاید بتوان گفت بخش مهمی از آنچه امروز «فلسفه اخلاق» می‌نامیم، محصول همین توقف تاریخی در گذرگاه «له و علیه» است: تبدیل کردن پرسش اخلاقی به مسئله‌ای نظری، و تبدیل مسئله نظری به نزاعی میان مواضع رقیب!
در این صورت، پرسش اساسی، دیگر این نیست که کدام طرفِ این جدل پیروز می‌شود؛ بل باید پرسید: آیا اساساً اخلاق، چیزی است که باید در این میدانِ «له و علیه» درباره آن به پیروزی رسید؟
از همینرو من فلسفه‌ی اخلاق را راهی برای حل مسئله‌ی بنیادی انسان نمی‌دانم. مسئله‌ی اصلی برای من، سلامت روان است؛ اما سلامت روان نه به معنای صرفاً بالینی و روان‌شناختی آن، بل به معنای نحوه‌ی بودن انسان در جهان و نسبت او با دیگری.
سلامت روان، در بنیاد خود، با گشودگی انسان به جانب دیگری پیوند دارد. انسان هنگامی که در نسبت خود با دیگری، با جهان و حتی با خویشتن، دچار فروبستگی می‌شود، امکان‌های وجودی او محدود می‌گردد و این فروبستگی می‌تواند هم به خود او و هم به دیگری آسیب برساند.
از این منظر، پیش از آنکه درباره‌ی «خوب» و «بد» داوری کنیم، باید سازوکار این گشودگی و فروبستگی را بفهمیم. مسئله‌ی بنیادی این نیست که کدام رفتار، اخلاقی و کدام رفتار، غیراخلاقی است؛ بل این است که انسان چگونه به وضعیتی می‌رسد که در آن دیگر قادر به دیدن دیگری، شنیدن دیگری و گشودن خود به امکان‌های حضور دیگری نیست؟
به همین دلیل، پرداختن بی‌پایان به مناقشات فلسفه‌ی اخلاق، اگر از فهم این ساختار بنیادی غافل بماند، ممکن است ما را از خود مسئله دور کند. ما بیش از اخلاق‌گویی و فلسفه‌بافی درباره‌ی اخلاق، نیازمند فهم سازوکار سلامت روان و نسبت آن با نحوه‌ی بودن انسان هستیم.
انسان و جامعه‌ی انسانی، پیش از هر چیز، نیازمند فهم این فروبستگی‌ها و گشودگی‌ها هستند؛ اینکه چگونه فروبسته می‌شویم، چگونه دیگری را از افق خود حذف می‌کنیم، و چگونه می‌توان دوباره امکان گشودگی و رابطه را پدید آورد.
https://t.me/drakbarjabari
Telegram اکبر جباری نویسنده، پژوهشگر و دازاینکاو
Post #833 1.68K
اکبر جباری گروه دوم، گروه‌درمانی از یکشنبه ۲۲ شهریور ساعت ۱۹ شروع خواهد شد. چنانچه مایل به حضور هستید، جهت ثبت‌نام به آیدی ذیل پیام دهید: @fardayebeht
گروه‌درمانیِ دازاینکاوانه چیست؟

وینیکات میگفت: "روان، چیزی درون ما نیست، بلکه چیزی است بین ما". دازاینکاوی نیز با الهام از تفکرات هیدگر، بودنِ انسان را "بودن-با" میداند و معتقد است، روان انسانی، چیزی نیست، جز "بدنی که به جانب دیگری جهت میگیرد".
از همینرو مساله‌ی "رابطه" مساله بنیادین هر نوع رواندرمانگری است و غایت هر تراپی، اصلاح آن است. دازاینکاوی گروهی، بر همین اساس، میکوشد از رهگذر جلسات گروهی، به کشف معنای روابط نائل شود. رابطه من با کارم، رابطه من با محیطم، رابطه من با پارتنرم، رابطه من با فرزندم و ...ساحتی را پدید می‌آورد که "روان" نام دارد.
در گروه‌درمانی، دازاینکاوانه، تک تک این روابط به دید می‌آید و این به دید آمدن، یا همان پدیدار شدن، به شکل زنده و پویا درون همان گروه رخ میدهد. گروه‌درمانی دازاینکاوانه، به شیوه پدیدارشناسانه ما را به تماشای روان خود می‌برد. هر نوع عمل و تصمیمی و اراده برای تغییر، رخدادی است که می‌بایست از دلِ این تماشاگری بیرون بیاید، بدون حضور درمانگر.
Post #832 1.53K

Forwarded from شهر فلسفه ایران (شهر فلسفه)

Audio
پوشۀ شنیداری نشست هیدگر و مسألۀ یهود
___________________
_________
دکتر اکبر جباری
________________________
پنجشنبه 12 شهریور 1405
________________________
شهر فلسفۀ ایران
Post #831 1.81K
اکبر جباری ✔️جهت ثبت‌نام از طریق آیدی‌های معرفی شده در پوستر اقدام نمایید @drakbarjabari
گروه دوم، گروه‌درمانی از یکشنبه ۲۲ شهریور ساعت ۱۹ شروع خواهد شد. چنانچه مایل به حضور هستید، جهت ثبت‌نام به آیدی ذیل پیام دهید:
@fardayebeht
Post #830 2.49K
"Wenn das im metaphysischen Sinne ‚Jüdische‘ das Jüdische bekämpft, ist der Höhepunkt der Selbstvernichtung in der Geschichte erreicht – gesetzt, das ‚Jüdische‘ habe überall vollends die Herrschaft ergriffen, so daß auch der Kampf gegen das ‚Jüdische‘ und er vor allem, ihm untersteht."

(GA 97, S. 20. Anmerkungen I–V)

خلاصه سخنرانی "هیدگر و مساله یهودیت" من که در شهر فلسفه ایران ایراد شد، شرح این عبارت از جلد چهارم "دفترهای سیاه" بود که در مجموعه آثار هیدگر جلد ۹۷ محسوب میشود. ترجمه عبارت چنین میتواند باشد:

"اگر آنچه در معنای متافیزیکی «یهودیت» نامیده می‌شود، با آنچه یهودی است به جنگ درآید، آنگاه اوج خودویرانگری در تاریخ فرا رسیده است – به شرط آنکه «یهودیت» در همه‌جا به تمامی به سلطه رسیده باشد، به‌گونه‌ای که حتی مبارزه با «یهودی» [یا مردمان یهود] و به‌ویژه خود این مبارزه، زیر سلطهٔ آن قرار گیرد."

این عبارت که میتوان آنرا مهمترین جمله هیدگر در دفترهای سیاه و بل در کل آثارش درباره "یهودیت" دانست، کلید فهم تفکر هیدگر در این خصوص است.
از نظر هیدگر، ماهیت یهودیت در "ماخن شافت" (Machenschaft) نهفته است. ماخِن‌شافت که میشود آنرا  به «سازوکارِ حساب‌گرانه» یا «دست‌اندازیِ فنی» ترجمه کرد، اصطلاحی است که هیدگر از اواخر دههٔ ۱۹۳۰ به کار برد تا ذات مدرنیته و اوج متافیزیک غربی رو نشان دهد.
به زبان ساده، ماخِن‌شافت یعنی نگاهی که همه چیز را - از طبیعت گرفته تا انسان و فرهنگ - به مثابهٔ شیئی قابل ساخت، محاسبه و برنامه‌ریزی می‌بیند.
به عبارتی، مصادیق یهودیت، نه صرفا یهودیان، بل همه کسانی هستند که در ذیل ماخن‌شافت، دنبال سلطه و سیطره هستند، خواه یهودی باشند، خواه مسیحی و خواه مسلمان. از همینرو هیدگر معتقد بود دشمنی با یهودیان و ستیز با ایشان، نقطه اوج خودویرانگری یهودیت است.
نکته قابل تامل درباره این عبارت تاریخ آن است که در بحبوحه جنگ جهانی نوشته شده. از نظر هیدگر، نازیسم که سودای نابودی یهودیان را داشت، جلوه‌ای از "یهودیت" است! برای هیدگر، یهودیت، به‌مثابه استعاره‌ایست که محل تلاقی امر تاریخی و مساله‌ای انضمامی است. امر تاریخی همان غفلت از وجود است که از یونان آغاز میشود و امر انضمامی، سوژه‌ی سلطه‌گر و استیلای آن در هیئت تکنولوژی در عصر جدید است. از همینرو مفهوم "یهودیت جهانی" (das Weltjudentum) دلالت واضح و روشنی بر گسترش این سوداگری و استیلای سوژه‌ی سلطه‌جو دارد. بشر مدرن، در هر دین و مسلک و قوم و نژادی که باشد، ذیل یهودیت جهانی قرار می‌گیرد، هرچند خود را دشمن یهود و صهیونیزم بداند.

https://t.me/drakbarjabari
Telegram اکبر جباری نویسنده، پژوهشگر و دازاینکاو
Post #829 3.06K
من در دو مقطع از زندگی‌ام فرو ریختم و هربار به واسطه خیانت کسی که هرگز گمان بد بدیشان نمیبردم این فروپاشی رخ داد.
بار اول سالِ ۸۷ بود که فهمیدم فامیلی که من او را تقدیس میکردم، کتاب چاپ نشده مرا، به نام خود در یکی از پژوهشگاه‌ها فروخته است.
و بار دوم،...
هنوز در سوگ بار دوم هستم.
اما یک چیز را مطمئنم، همانطور که بار اول منجر به یک رشد و عمقی در من شد، اینبار نیز عمقی را تجربه خواهم کرد که شاید جز در این شرایط، قابل حصول نباشد.
بگذریم؛
ما در عصر فروپاشی معنا زندگی میکنیم. این بدان معناست که بسیاری از امور، در بی‌معنایی پیش میرود. دوستی، عشق، همکاری، هم‌وطنی، همسری، استادی، شاگردی و کثیری دیگر از روابط انسانی در بستری از بی‌معنایی پیش میروند. برای همین است که به تلنگری فرو می‌پاشند. پیش از این (یعنی در ازمنه ماضی) هر کدام از این روابط میتوانست سالیانِ سال و حتی بعد از مرگ دوام آورد. نباید ساده‌انگارانه گمان ببریم که پیشینیان بهتر از امروزیان بودند. مساله درباره خوب و بد بودن انسانها نیست، مساله درباره "زمانه" و "دوران" است. زمانه‌ی ما زمانه‌ی "مرگ خداست" و در این زمان، همه چیز و همه کس ذیل این واقعیت هولناک حضور دارند. این سخن بدان معنا نیست که در زمانه‌‌ی ما، نمیتوان روابط معنادار ساخت. البته که میتوان، اما به سختی و دشواری این اتفاق رخ میدهد. در گذشته آدمها برای داشتن روابط معنادار، چندان به تکلف نمی‌افتادند. عشق و دوستی و برادری و همسری و غیره، تکلیفی بدون تکلف بود، اما امروزه این تکلیف توام با تکلف و دشواریهایی است که کثیری از آدمها، عطایش را به لقایش می‌بخشند. من در این زمانه‌ی دشوار برای این تکلیف می‌جنگم.

https://t.me/drakbarjabari
Telegram اکبر جباری نویسنده، پژوهشگر و دازاینکاو
Post #828 3.05K
✅ معروف است هیدگر روزی به دوستانش گفته بود  که او هنوز انبانش را خالی نکرده است. اگر منظور او از این رازگویی، دفترهای سیاه رازآمیزی باشد که پیرو وصیت‌نامه‌اش‌باید به‌عنوان آخرین بخش از مجموعه آثارش منتشر شوند، اکنون شاید بتوان گفت که  با چاپ دفترهای سیاه، هیدگر «انبانش را حقیقتاً خالی کرده است».

🏛 (77): شهر فلسفۀ ایران برگزار می‌کند:

🛎 مجلسی در باب «دفترهای سیاه؛ هیدگر و مسألۀ یهود»

📢 گزارشگر: دکتر اکبر جباری

🗓 پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵

⏰ ساعت ۱۶ تا ۱۸

⚠ شرکت در نشست برای همگان آزاد است و نیاز به ثبت نام ندارد.

🌐 تهران، بلوار نلسون ماندلا، کوچه گلدان، پلاک ۵. طبقه ۳

☎ 09361135000
📞 02122053556
www.philosophycity.ir
Post #827 3.96K
اگر از من بپرسند از کدام رذیله دیگران بیش از همه میترسی، خواهم گفت: "حسادت". زیرا حسادت در معنای "Envy" یکی از پیچیده‌ترین و پنهان‌ترین احساسات آدمی است که در نهاد بسیار از انسانها وجود دارد، ولی عده اندکی از وجود آن در خود باخبرند.
حسادت را میتوان رنجی دانست که آدمی بواسطه نداشتن چیزی مطلوب در خود (اعم از مادی یا معتوی) و دیدن همان چیز در دیگری، متحمل میشود.
فرد حسود رنج میبرد اما این رنج غالبا انکار میشود و برای همین کسی خود را حسود نمی‌داند!
از همینرو حسادت، همواره پنهان می‌ماند، اما با اینحال به شکل‌هایی خود را بروز میدهد. این بروزات رفتاری البته میتوانند منشائی غیر از حسادت نیز داشته باشند، اما حسادت یکی از اصلی‌ترین و شایع‌ترین علل این رفتارهاست.
مهمترین شکل‌های بروز رفتاری حسادت اینها هستند:
۱- توهین، ۲-بی‌توجهی، ۳-تمسخر، ۴-تحقیر، ۵-انکار توانایی، ۶-انکار فضیلت، ۷-عدم کمک، ۸- تمهیدات آسیب، ۹-آسیب مستقیم.
بسیاری از توهین‌هایی که به دیگران میکنیم، ناشی از حسادت است. توهینِ ناشی از حسادت، غالبا جایی رخ میدهد که فرد حسود، ابزار و توانایی لازم برای مقابله با کسی را ندارد و تنها امکان برایش، توهین و ناسزا است.
حسادت گاهی به شکل بی‌توجهی خود را نشان میدهد. فرد حسود، وقتی چیزی که خود ندارد ولی آنرا در دیگری میبیند، نسبت به او بی‌توجهی نشان میدهد. این بی‌توجهی تلاشی است برای نا-دیدن. نا-دیدن  نوعی دیدنِ با خشم است. فرد حسود میداند که فاقد آن چیزِ مطلوب است، پس ناچار است صاحب آن چیز مطلوب را نبیند و نسبت به او بی‌توجهی نشان دهد.
گاهی نیز فرد حسود، برای التیام رنج خود، فرد واجد آن چیز مطلوب را تمسخر میکند تا اینگونه از یکسو او را فاقد صلاحیت برای داشتن آن چیز معرفی کند و از دیگرسو خود را مستحق آن چیز نشان دهد.
تحقیر کردن علاوه بر اینکه مکانیزمی برای مخفی کردن تحقیر شدگیِ خود است، نوعی اعتراض به فقدان در خود است، از همینرو تحقیر، خشمی است ناشی از دیدن فقدان در خود.
فقدان توانایی در خود و وجود همان توانایی در کسی دیگر، منجر به دروغ میشود. در این دروغ، فرد حسود، توانایی دیگری را انکار میکند‌.
حسادت میتواند موجب انکار فضیلت دیگران نیز بشود. اما در مراحل شدیدتر، حسادت باعث میشود تا فرد حسود، هیچ کمکی به دیگری نکند و بلکه کارهایی انجام دهد که در نتیجه آنها، به دیگری آسیبی وارد شود. شدیدترین مرحله حسادت نیز آسیب زدن است. در این مرحله، فرد حسود، فعالانه به دنبال طرح و توطئه علیه دیگری است.
درمان حسادت سه مرحله دارد:
۱- پذیرش: یعنی اولا بپذیریم که حسود هستیم. انکارش نکنیم، حسادت یک ویژگی انسانی است، در و دیوار و سنگ و چوب حسودی نمی‌کنند. این انسان است که حسادت می‌ورزد.
۲- با حسادت، کنشی نداشته باشیم. نه در رفتار و نه در گفتار. اجازه دهیم حسادت در همان ذهن و فکرمان باقی بماند.
۳- درباره حسادتمان حرف بزنیم. هم با تراپیست خود و هم با کسی که نسبت به او حسادت داریم.

این سه مرحله، کمک می‌کند تا رنج فقدانِ امر مطلوب را بدل به انگیزه‌ای برای کسب آن امر مطلوب در خود سازیم.

https://t.me/drakbarjabari
Telegram اکبر جباری نویسنده، پژوهشگر و دازاینکاو
Post #826 3.37K
همسرم، چند روزیست در سوگ یکی از عزیزانش نشسته است! می‌دانم که می‌داند آن چیزی که به خاک سپردیم، آن عزیز نیست. برای همین است که توانستیم به خاک بسپاریمش.
"مجتبی" هرگز در خاک دفن نشد. مجتبی، همه‌ی آن خاطراتی است که از او باقی مانده است. مجتبی، همه‌ی "دریافت‌هایش" بود که با مرگ، به خلوص رسید. مرگ، این آخرین امکانِ ما، برای خالص شدن است. یعنی "دریافتِ خالص".
آلمانی‌ها این دریافت را Wahrnehmen می‌نامند. وارنِیمِن، خودِ ما هستیم و ما اساسا و بطور بنیادین وارنِیمِن هستیم. این بدان معناست که ما به‌مثابه انسان، نه جسمیم، نه روحیم و نه ترکیب این دو، بل "بدنی" هستیم که همان وارنِیمِن است. مرگ، توقف این وارنِیمِن است.
وارنِیمِن به کجا تعلق دارد؟ نمیدانیم.
پس از مرگ، چه میشود؟ نمی‌دانیم.
اما آنچه مسلم است، وارنِیمِن به خاک سپرده نمیشود، بل باقی است به بقایِ متعلقات خود. وارنِیمِن، به حیث التفاطی، امکان نابودی ندارد. هست و خواهد بود. بی‌هیچ محدودیتی. آنچه به خاک سپرده شد، نه یک "بدن" (der Leib)، بل "جسدی" (der Körper) بود که مانند هر ابژه یا جسمی است که نه امکانی برای "دریافتن" (Wahrnehmen) دارد و نه گشودگی برای "بودن" (Seine). این یک افسانه‌ی کهنه و کهنی است که جسم را با بدن یکی می‌داند. این افسانه را باید فراموش کنیم. بدن هرگز یک جسم و جسد نیست. جسم نمی‌خندد اما بدن می‌خندد. جسم نمیگرید، اما بدن‌ گریه میکند. جسم رنج و شادی و غم نمی‌داند اما این بدن است که همه این احساسات را تجربه میکند. درباره تفاوت بدن با جسم، در آثار پدیدارشناسانی مانند مرلوپونتی و هیدگر بیشتر میتوانید بخوانید.

https://t.me/drakbarjabari
Telegram اکبر جباری نویسنده، پژوهشگر و دازاینکاو
Post #824 4.88K
📝 آیا اروپا در حال اسلامیزه شدن است؟
✍ اکبر جباری


در طول چند دهه اخیر، حاکمان کشورهای اسلامی، سرمایه‌گذاری‌های کلانی در اروپا کرده‌اند. این سرمایه‌گذاری‌ها محدود به حوزه اقتصاد نبوده، بل تا سطوح سیاسی نیز پیش رفته است. خرید سیاستمداران فاسد اروپایی با دلارهای مسلمانان، عملا راه ورود اسلام به اروپا را هموار کرده است. امروزه وقتی در لندن قدم میزنی، به وضوح احساس میکنی در یکی از شهرهای مراکش یا مصر هستی. این وضعیت محدود به لندن نمی‌شود. تقریبا اغلب کشورهای اروپایی، شکل و شمایل اسلامی یافته و مسلمانان دیگر اقلیت محسوب نمی‌شوند بل به قدرتی تبدیل شده‌اند که میتوانند تا سطوح بالای سیاسی نفوذ کنند.
حال به نظر میرسد اروپا در معرض "اسلامیزه شدن" است. اما واقعیت این است که اروپا در حال «ازدست‌دادنِ روحِ خود» است، و این مسخ شدگی، نه از مساجد و مهاجران مسلمان، بل از ناتوانیِ خود در بازتولیدِ عقلِ زنده و انسان‌دوستانه برمی‌خیزد. «اسلامیزه شدن» اروپا، نشانهٔ مرگ آرمانِ اروپایی نیست؛ بل نشانهٔ خیانتِ اروپا به آرمانِ خود در طول تاریخ است.
در حقیقت آنچه اروپا را تهدید می‌کند، اسلام یا مهاجران مسلمان نیستند، بل «خطرِ بزرگ‌تر، خودِ تکنولوژیِ مدرن» است. هیدگر در مقالهٔ «پرسش از تکنولوژی» هشدار می‌دهد که تکنولوژی، کلِ کرهٔ زمین (از آمریکا تا مراکش) را به «انبارِ ذخیرهٔ ایستاده» (Bestand) تبدیل کرده است. از این منظر، مهاجرانِ مراکشی نیز قربانیانِ همین تکنولوژی‌اند؛ چون خشکسالی، وابستگیِ اقتصادی و جنگ‌هایِ نیابتی، همه محصولِ «طرح‌افکنیِ محاسبه‌گرِ» غرب است. بنابراین، «اسلامیزه شدن» اگر هم رخ دهد، تنها یک واکنشِ نیهیلیستیک به نیهیلیسمِ بزرگ‌تری به نام «تکنولوژی» است.
هیدگر برخلاف هوسرل، یونان را مبدأِ «عقل» نمی‌داند، بل آن را سرآغازِ «فراموشیِ وجود» می‌شمارد. از این منظر، اسلام نیز دقیقاً همان مسیرِ متافیزیکی را دنبال می‌کند (تنها با نمادهایِ متفاوت: خدا به جای عقلِ محض). به عبارتِ هیدگری، اروپا و اسلامِ بنیادگرا، هر دو در یک خطا شریک‌اند: حقیقت را به «حضورِ تمام‌عیار» (چه در قالبِ علم، چه در قالبِ شریعت) تقلیل می‌دهند و «رازِ وجود» را نادیده می‌گیرند. بنابراین، خطرِ اروپا «اسلامیِ» شدن نیست؛ خطر، «متافیزیکیِ» باقی‌ماندنِ هردو است.
اگر بخواهیم از منظر هیدگر به ماجرای هجوم مراکشی‌ها به اسپانیا بنگریم،  مهاجرت به مثابه نوعی «بی‌خانمانیِ وجودی» (Heimatlosigkeit) است
هیدگر مفهومِ «خانه» (Heimat) را نه در یک سرزمین، بل در نسبتِ اصیلِ انسان با وجود می‌فهمد. از این منظر، مهاجرانِ مراکشی و اسپانیایی‌هایِ مدرن، هر دو «بی‌خانمان» هستند.

اگر مهاجران، خانهٔ جغرافیاییِ خود را از دست داده‌اند، اسپانیایی‌ها نیز خانهٔ وجودیِ خود را (به دلیلِ تفکرِ محاسبه‌گر) گم کرده‌اند.
 پس «اسلامیزه شدن»، در اصل، برخوردِ دو بی‌خانمانی است. هیدگر می‌گوید راهِ نجات، نه ساختِ دیوار، که «شعرورزی» و «سکونتِ اصیل» در کنارِ یکدیگر است؛ یعنی زیستنی که در آن، «دیگری» نه به عنوانِ تهدید، که به عنوانِ «آشکارگیِ متفاوتِ وجود» پذیرفته شود.
هیدگر صراحتاً می‌گوید: «اروپایی که می‌ترسد اسلامیزه شود، پیش‌تر خود را از دست داده است». چون هویتِ اصیل، چیزی نیست که با دیوار حفظ شود؛ بل در «مواجههٔ خطرناک» با دیگری زنده می‌ماند. او معتقد است که اروپا برای نجاتِ خود، نباید به «یونانِ افلاطونی» یا «عصرِ طلاییِ مسیحیت» بازگردد، بل باید جرأتِ «رهاکردنِ خود» را داشته باشد تا در این رهابودگی، حقیقتی تازه بر او مکشوف شود. حتی اگر این مکاشفه از طریقِ «چشمانِ یک مهاجرِ مراکشی» رخ دهد.
«اسلامیزه شدن» اروپا، نه یک فاجعه، که یک فرصتِ وجودشناختی است تا اروپا از خوابِ متافیزیکیِ خود بیدار شود و بفهمد که «خطرِ واقعی» نه در مساجد، که در ایستگاه‌هایِ سوختِ هسته‌ای و الگوریتم‌هایِ هوشِ مصنوعی نهفته است. مسلمانان در بدترین حالت، نیهیلیسمی را نمایش خواهند داد که اروپا سالیانی است با آن درگیر است. از همینرو، اروپا چاره‌ای ندارد جز اینکه به بنیاد بیاندیشد و دوباره آن پرسش مغفول را طرح افکند. نیهیلیسم فعال غربی، از نیهیلیسم منفعل اسلامی، یک قدم جلوتر است، اگر بتواند از تقدیر متافیزیک رهایی یابد.

https://t.me/drakbarjabari
Telegram اکبر جباری نویسنده، پژوهشگر و دازاینکاو
Post #823 3.29K
✅️ دوره آموزشی تربیت دازاینکاو به پایان رسید
❇️ مدرس: دکتر اکبر جباری


❇️ جلسه اول:
✔️ اتاق درمان دازاینکاوی چگونه است؟✔️ مراجع دازاینکاوی کیست؟ ✔️شنیدن دازاینکاوانه چگونه است؟


❇️ جلسه دوم:
✔️ ویژگی‌های تفسیر دازاینکاوانه✔️ پرسش به‌مثابه ایجاد گشایش ✔️ تداعی آزاد به‌مثابه توانایی روایت‌های گوناگون ✔️ حسسایت‌زدایی و تولید معنا، دو مرحله از درمان✔️ گفتگوی فلسفی به‌مثابه ورود به ساحت اونتولوژی


❇️ جلسه سوم:
✔️ انسان به‌مثابه بدنی که به جانب دیگری جهت میگیرد✔️ بدن به‌مثابه تکلیف ✔️ احساسات به‌مثابه موقعیت‌هایی که بدنمندی را نشان میدهد ✔️ درباره درد، تهوع، شرم


❇️ جلسه چهارم:
✔️ خودِ دازاین و منِ او چه تفاوتی دارند؟✔️ چرا خود، رنج است؟ ✔️ تحلیل خود در سه ساحت فردی، اجتماعی و تاریخی✔️ رابطه خود و دیگری


❇️ جلسه پنجم:
✔️ غرایز، نه به‌مثابه محرک‌های درونی در ساحت بیولوژی، بل به عنوان امکانهای وجودی است✔️ امکانهای وجودی، نحوه مواجهه دازاین با دیگری را آشکار میسازد ✔️ احساسات، نه چون رنگ‌آمیزی جهان، بل چونان  بودن در جهان، جهان را به نحو خاصی آشکار میسازد


❇️ جلسه ششم:
✔️ رنج‌های بدنمندی و تفاوت‌های آن با رنج جسمانی و رنج‌های سایکوسوماتیک✔️ فروید، اندیشمند آغاز و هیدگر، متفکر پایان ✔️ درافتادگی آغاز و پایان✔️ نسبت میان غریزه مرگ فروید و هستی-بسوی-مرگ هیدگر ✔️ اجبار به تکرار به‌مثابه گشوده نبودن به پایان


❇️ جلسه هفتم:
✔️ اجبار به تکرار از نظر فروید✔️ اجبار به تکرار به مثابه خدمت به ایگو✔️ اجبار به تکرار به‌مثابه سائق مرگ✔️ اجبار به تکرار از منظر دازاینکاوی ✔️ اجبار به تکرار و ساختار سه وجهی زمانمندی دازاین


❇️ جلسه هشتم:
✔️ میل و اضطراب✔️ میل یا آرزو و تمنا و تفاوت wunsch فروید و desire لکان✔️ میل یا آرزو از منظر روانکاوی فرویدی ✔️ میل و آرزو از منظر دازاینکاوی ✔️ میل اصیل و میل غیراصیل در دازاینکاوی ✔️ میل و زمانمندی و تاریخمندی انسان ✔️ میل و اضطراب و پروای دیگری


❇️ جلسه نهم:
✔️ ناخودآگاه از منظر روانکاوی کلاسیک✔️ ناخودآگاه به مثابه پنهان بودگی از منظر دازاینکاوی✔️ ناخودآگاه به‌مثابه خودفریبی ✔️ ناخودآگاه و مفهوم انتقال در روانکاوی


❇️ جلسه دهم:
✔️ تحلیل رویا از منظر دازاینکاوی و مقایسه تطبیقی با تحلیل رویا در روانکاوی


❇️ جلسه یازدهم:
✔️ معنای رنج در دازاینکاوی ✔️ تحلیل رنج نوروتیک ✔️تحلیل رنج سایکوتیک ✔️ تحلیل شایعترین رنج‌های نوروتیک (اضطراب)


❇️ جلسه دوازدهم:
✔️ درباره احساس گناه ✔️ درباره شرم ✔️ درباره افسردگی✔️ درباره سایکوز


❇️ جلسه سیزدهم:
✔️ سایکوز و جهان خصوصی ✔️ گام‌های ششگانه ورود به جهان سایکوتیک ✔️ آرزوهای سایکوتیک✔️ اسپلیتینگ به‌مثابه تخلیه بار هستی


❇️ جلسه چهاردهم:
✔️ فضای تایمیک ✔️ افسردگی در فضای تایمیک ✔️ مانیا در فضای تایمیک ✔‌وسواس اجباری در فضای تایمیک


❇️ جلسه پانزدهم:
✔️ نظریه فروید درباره نارسیسیسم ✔️ نظریه کوهوت درباره نارسیسیسم ✔️ نظریه کرنبرگ درباره نارسیسیسیم ✔‌ رویکرد دازاینکاوی به نارسیسیسم

https://t.me/drakbarjabari
Telegram اکبر جباری نویسنده، پژوهشگر و دازاینکاو
Post #822 3.51K
زین پس کلیه دوره‌های آموزش فلسفه و روانکاوی من که در قالب فایل‌های صوتی و تصویری است، از طریق این کانال یوتیوپ منتشر خواهد شد تا به شکل رایگان در اختیار علاقه‌مندان به فلسفه و روانکاوی قرار گیرد. مدیریت کانال بر عهده سرکار خانم آرام فرزین است. سپاسگزار زحمات ایشان هستم.



https://youtu.be/7frwcbefhM8?is=oesDi83YxoC4XX6z
YouTube درس اول - انسان آیا انسان فقط یک بدن است؟ آیا ذهن و جسم دو حقیقت‌اند؟ روان چیست و چه مفهومی در طول تاریخ گرفته شده است؟ در این جلسه از مجموعه دازاینکاوی ، دکتر اکبر جباری با نگاهی فلسفی و روانکاوانه به این پرسش‌ها می‌پردازد و ضمن معرفی مارتین هایدگر، مفاهیم بنیادینی مانند…
Post #820 5.05K
درباره ناجوانمردی نزدیکان

آنچیزی که در خیانت و ناجوانمردی نزدیکان، تروماتایز است، نه خود آن خیانت یا ناجوانمردی، بل فروپاشی جهان است که درد دارد. در خیانت عزیزانمان، گویی جهان بر سر ما آوار میشود و معنای خود را از دست میدهد.
خیانت یک «اتفاق» است، اما آنچه ما را فلج میکند، «فروپاشی روایت» زندگیمان است. عزیزان، لنگرگاه‌های معنای ما هستند؛ وقتی آنها خیانت میکنند، نه فقط به ما، بل به جهانی که با آنها ساخته بودیم پشت کرده‌اند. این همان «مرگِ یک جهان ممکن» است که دردناکتر از خودِ خیانت است.
انسان برای تاب‌آوری، نیاز به عدالت در جهان دارد. خیانت نزدیکان، این فرض را میشکند که «آدمهای مهم زندگی‌مان، بخشی از امنیت ما هستند». در یک لحظه، جهان از یک «خانه‌ی امن» به «مکانی دهشتناک» بدل میشود و این شوک، هویت و اعتماد به نگاهمان به واقعیت را متلاشی میکند.
بخشی از فروپاشی جهان ما در خیانت عزیزانمان، به این بازمیگردد که مجبور میشویم تمام خاطرات شیرین گذشته را با لنز جدیدی بازبینی کنیم. هر لحظه‌ی خوب، حالا میتواند نشانه‌ای از «نادیده‌گرفتنِ نشانه‌ها» یا «ساده‌لوحی» باشد. این بازنویسیِ اجباریِ تاریخچه‌ی عاطفی، خود نوعی سوگ سنگین است.
ما خیانت و ناجوانمردی نزدیکان‌مان بسیار آسیب میبینیم، چراکه آنها بخشی از «خودِ گسترش‌یافته»ی ما بوده‌اند. در خیانت‌های بیرونی (مثلاً همکار یا غریبه)، جهان فرو نمی‌پاشد، چون آنها تعریف‌کننده‌ی هویت ما نبوده‌اند. پس عمق این فروپاشی، نسبتی مستقیم با میزان «در همتنیدگی وجودی» با خائن دارد.
دردِ اصلی، فقدانِ معناست، نه فقدانِ وفاداری. چون وفاداری را میتوان با دیگری ساخت، اما جهانِ فروپاشیده را سخت بتوان دوباره سرهم کرد.
در حقیقت، خیانتِ نزدیکان، یک «ضربه‌ی عاطفی» نیست؛ بل یک زلزله‌ی معرفت‌شناختی است که ما را وادار میکند از زیر آوارِ معنایِ ازدست‌رفته، دستی برای ساختنِ جهانی تازه (با تعریفی تازه از اعتماد) بیرون بیاوریم.

@drakbarjabari
Post #819 9.43K
به عنوان مخالف جمهوری اسلامی که طعم زندانش را نیز چشیده‌ام، و چپ و راست و اصولگرا و اصلاحطلبش را از بالا تا پایین فاسد و مفسد و نادان و عقب‌مانده میشناسم، و معتقدم ظلم‌های بی‌شماری این حکومت انجام داده که تقاص آنها را باید حالا حالاها پس دهد، فکر میکنم، جمهوری اسلامی اگر بتواند مساله رابطه با آمریکا و سپس مساله اسرائیل را حل کند و متمرکز شود بر روی توسعه کشور، برغم همه کینه‌هایی که از این نظام داشتم، برایش آرزوی موفقیت میکنم. برای من هیچ اهمیتی ندارد که چکسی و با چه دین و مسلکی میشود حاکم این مملکت. برای من فعلا مهم این سه مساله است:
۱- برقراری رابطه با آمریکا
۲- حل مساله دشمنی با اسرائیل
۳- تمرکز بر توسعه کشور


الباقی چیزهایی است که بعد از این سه موضوع خودبه‌خود درست خواهد شد.

اکبر جباری


@drakbarjabari
Older posts →

About this channel

How can I read @drakbarjabari without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for اکبر جباری: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does اکبر جباری have?
اکبر جباری (@drakbarjabari) has 3.36K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does اکبر جباری know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →