از مجموعهی #نظریه_تجدد_ایرانی
#تبارشناسی فساد ساختاری در لایههای اجتماعی ایران
بخش ۳: جمهوری اسلامی
اتحاد علیه دولت!
#A 487
✍️ آرمان امیری @armanparian - در دههی هفتاد خورشیدی، یکی از اصطلاحات بسیار پرکاربرد در ادبیات سیاسی غیررسمی که نقل محافل بود و جوکهای فراوانی هم با آن ساخته میشد تعبیر «آقازاده» بود. در فرهنگ عامه و عمومی، آقازاده، مترادف قشری از زالوهای اقتصادی بود که به مدد نسبت فامیلی با مقامات دولتی از رانت و «پارتیبازی» بهرهمند است. میخواست فرزند یک مدیرکل بانک باشد، یا وزیر اقتصاد. لغتنامهی دهخدا اما در توضیح «آقازاده» نوشته است: «فرزند مردی بزرگ، و بیشتر فرزندان سادات علوی و مجتهدین». فرهنگ عامیانهی ابوالحسن نجفی هم آقازاده را «فرزند مردی روحانی که به نیکنامی معروف باشد» توضیح داده. در واقع، «آقا» لفظی بود که در قرنهای پیشین به جای «آخوند» یا پیشوندهای «آیتالله و ...» در توصیف روحانیون ارشد به کار میرفت و احتمالا بسیاری از مردم امروز تعجب خواهند کرد که در میان قشر آخوند، «آقازاده» همچنان به صورت بدیهی فقط در معنای «فرزندان روحانیون» به کار میرود. فهم اینکه تعبیر «آقازاده»، چرا در کاربرد اجتماعیاش از معنای «بچهی آخوند» به «بچهی هر مدیر فاسد» تغییر کاربری داد به تنهایی میتواند عصارهی «تحلیل ساختار اجتماعی رژیم اسلامی» قلمداد شود.
* * *
انتقام از دشمن اصلی
کارکرد روحانیت، مشروعیتبخشی به دولتی بود که پایههای طبیعی مشروعیتش را از دست داده بود. در غیاب ارتباط طبیعی یک دولت با جامعه که از طریق نهادهای واسط و لایههای اصیل اجتماعی ایجاد میشود، روحانیت شیعی برای برساخت یک مشروعیت کاذب با گفتمانی فرقهگرایانه از راه رسیده بود. در تمام طول قرنهای بعدی نیز کارویژهی این روحانیت همین ایجاد سپر مدافع گفتمانی برای حاکمیت استبدادی در برابر نارضایتیهای تودهی شهروندانی بود که از بدیهیترین امور معیشتی خود باز میماندند. بوروکراسی دولت مدرن، با تهدید همین کارویژهها، بزرگترین دشمن روحانیت به شمار میآمد.
با سقوط رژیم سلطنتی، روحانیون به قدرت رسیده تلاش کردند تصویری «طاغوتستز» از خود بسازند که معنایش در شخص پادشاه خلاصه میشد. اما واقعیت این بود که این روحانیت شیعی، نه تنها در طول تاریخ فعالیتش توجیهگر دربارهای استبدادی بود، بلکه اساسا زاده و پروردهی دستگاه درباری بود. کینهی این روحانیت نسبت به دربار پهلوی، نه از جنبهی طاغوت یا پادشاهی، بلکه اتفاقا از وجه نوسازی و بوروکراسی آن بود. به همین دلیل، خروج پادشاه از کشور به هیچ وجه برای ماموریت انقلاب اسلامی کافی به حساب نمیآمد. انقلاب زمانی کامل میشد که روحانیون پیروز موفق شوند بوروکراسی دولت ایران را از بین ببرند.
نخستینگام طبیعتا از نابودی نخستین نهادی شروع شد که کلاسیکترین کارویژهی روحانیت را از میان برداشته بود؛ تبدیل دادگستری مدرن به قوهی قضائیهی تحت ریاست «حاکم شرع»، فقط بازگرداندن کشور به دوران پیش از تشکیل دولت مطلقه نبود؛ نابودی دستگاه دادرسی را میتوان حتی دهنکجی آشکاری به رویای «عدالتخانه»ی مشروطهخواهان قلمداد کرد. بدین ترتیب، دیگر محاکمات دستهجمعی و دادگاههای پنج دقیقهای منجر به اعدام یک استثنا در دورهی پرآشوب پساانقلابی نبودند. بلکه «امکان و ظرفیتی» بودند که در اسکلت ساختمانهای باقی مانده از دادگستری کار گذاشته شد تا از آن پس هرگاه نیاز باشد دوباره فعال شوند.
پاکسازی ارتش و سپس انقلاب فرهنگی در دانشگاه نشان داد که جریان پیروز چه شناخت دقیقی از تاریخچهی نهادسازی در ایران مدرن دارد و با چه انتخابهای دقیقی به سراغ نابودی بنای بزرگ بوروکراسی رفته است. پس از نهادهای نمادین و ستونهای اولیهی دولت مدرن بود که جریان پیروز موفق شد برای نفوذ در عمق جامعه و قطع کردن تمامی شریانهای ارتباط «دولت با ملت» برنامهای طولانی مدت پیاده کند. از آنجا که بدنهی بوروکراتیک دولتی بسیار گسترده و تا حدودی هم غیرقابل نابودی بود، روحانیون با تاسیس نهاد «گزینش» و سپس «حراست»، نطفهی یک جراحی بزرگ «اقتصادی-اجتماعی» را گذاشتند تا در عین حفظ پوستهی ظاهری بوروکراسی دولتی، آن را از عمق و معنا و کارکرد مورد انتظارش تهی کنند.
ادامهی یادداشت را از اینجا بخوانید (یا از گزینه instant view استفاده کنید)
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
Post #1914
3.91K