دکتر فرشاد مومنی در این روایت، از چیزی فراتر از خاطرات دوران دفاع مقدس سخن میگوید؛ از مناسباتی که در آن مسئولیت، با غنیمتجویی و قدرتطلبی تعریف نمیشد.
او از نامهای میگوید که در آن مهندس میرحسین موسوی درباره نحوه تخصیص دلارهای نفتی و افزایش شفافیت، پیشنهادی متفاوت مطرح کرد؛ و از دکتر حسن عابدی جعفری، وزیر بازرگانی دوران دفاع مقدس، که بنا بر روایت همسرش، حتی در زندگی شخصی خود نیز خود را ملزم میدانست همتراز با شرایط مردم زندگی کند.
مومنی همچنین از عالینسب نقل میکند؛ کسی که هنگام پذیرش او برای همکاری، یک شرط اساسی میگذارد:
«وقتی پات رو میذاری توی نخستوزیری، پات رو گذاشتی توی دریای خون.»
منظور از این تعبیر، مسئولیتی بود که باید در برابر خون کسانی احساس میشد که در خط مقدم جان خود را از دست داده بودند؛ نه فرصتی برای غارت، فامیلگرایی، فخرفروشی یا جمعکردن غنیمت.
در این روایت، مسئله اصلی فقط گذشته نیست؛ پرسشی است درباره اینکه چه مناسباتی میتواند اعتماد، فداکاری و احساس مسئولیت جمعی ایجاد کند و نسبت فعل و اخلاق مدیران امروز با آن الگوهای مدیریتی و اخلاقی چیست؟
۲مهرماه ۱۴۰۵
Post #6462
1.23K