چرا نوبل اقتصاد به مایکل وودفورد و رابرت هال داده شد؟
✍️ محمد طاهری- سردبیر/ پویا جبلعاملی-اقتصاددان
🔹️️️️️عنوان رسمی جایزه نوبل ۲۰۲۶، «مبانی خرد ثبات اقتصاد کلان» است. عبارتی سنگین و تخصصی که در پس آن، داستانهای آشنای زندگی روزمره مردم نهفته است. خانوادههایی که باید درباره خرید یا پسانداز تصمیم بگیرند، بنگاههایی که باید قیمت محصولاتشان را تعیین کنند و کارفرمایانی که برای استخدام نیروی کار مرددند. این تصمیمها، بهتنهایی، کوچک و ساده بهنظر میرسند، اما وقتی کنار هم قرار میگیرند، میتوانند مسیر اقتصاد را تغییر دهند. جایزه امسال به همین دلیل به اقتصاددانانی تعلق گرفت که به فهم بهتر پیوند میان تصمیمهای فردی و تحولات اقتصاد کلان کمک کردهاند.
نوبلیستهای امسال، اگرچه هر دو متخصص اقتصاد کلان هستند، اما مسیرهای پژوهشی متفاوتی را پیمودهاند. رابرت هال، اقتصاددان ۸۳ساله، سالها درباره مصرف و بازار کار پژوهش کرده است. مایکل وودفورد ۷۱ساله نیز بخش قابل توجهی از زندگی علمی خود را به مطالعه سیاست پولی اختصاص داده است.
🔹️️️️️به زبان ساده، هال پرسیده خانوارها با دریافت خبرهای تازه درباره درآمد آینده خود، چگونه مصرف و پساندازشان را تغییر میدهند و وودفورد بررسی کرده که انتظار مردم از تصمیمهای آینده بانک مرکزی، چگونه بر رفتار امروز آنها اثر میگذارد. علاوه بر همه اینها، جایگاه وودفورد و هال در مرزبندی تاریخی اقتصاد کلان نیز قابل تامل است.
🔹️️️️️ وودفورد از چهرههای برجسته سنت «آب شور» است و هال را هم میتوان در مکتب «آب شیرین» قرار داد. طرفه آنکه نامگذار این مرزبندی، خود رابرت هال بوده است. او نخستینبار در سال ۱۹۷۶ اصطلاح «اقتصاددانان آب شور و آب شیرین» را برای توصیف اختلافهای فکری در اقتصاد کلان آمریکا مطرح کرد. در آن زمانه، اقتصاددانان منتقد رویکرد کینزی عمدتاً در دانشگاههای غرب میانه آمریکا، بهویژه شیکاگو و مینهسوتا، متمرکز بودند. نزدیکی این دانشگاهها به منطقه دریاچههای بزرگ آب شیرین باعث شد رویکرد آنها به اقتصاد کلان با عنوان «مکتب آب شیرین» شناخته شود. این مکتب بهطور ویژه با توماس سارجنت، اد پرسکات، کریستوفر سیمز و نیل والاس شناخته میشود که به «چهار سوارکار مینهسوتا» نیز شهرت دارند. استدلال محوری آنان این بود که مدلهای اقتصاد کلان باید از توضیح رفتار افراد و بنگاهها آغاز شوند.
🔹️تجربه رکود تورمی دهه ۱۹۷۰ نیز به انتقادهای آنها قوت بخشید. همزمانی تورم بالا و بیکاری گسترده، توان الگوهای متعارف کینزی را برای توضیح تحولات اقتصادی و ارائه راهحل به چالش کشیده بود. اقتصاددانان مکتب آب شیرین این وضعیت را نشانه تایید نقدهای خود میدانستند. لوکاس و سارجنت، که بعدها هر دو برنده نوبل اقتصاد شدند، در مقاله «پس از اقتصاد کلان کینزی»، منتشرشده در سال ۱۹۷۹، نقد تندی بر الگوهای رایج کینزی وارد کردند. به باور آنها، کاستیهای بنیادی این الگوها، قابلیت اتکایشان را برای ارزیابی سیاستهای اقتصادی زیر سوال میبرد. مسئله مهم این بود که با تغییر سیاست دولت، رفتار و انتظارات مردم نیز تغییر میکند.
🔹️️️️️در واکنش به این نقدها، اقتصاد کینزی جدید شکل گرفت. اقتصاددانان این جریان، برخی عناصر رویکرد رقیب، از جمله تاکید بر مبانی خرد و انتظارات عقلانی، را پذیرفتند، اما همچنان معتقد بودند که ناکارآمدیهای بازار میتواند اقتصاد را گرفتار رکود کند و مداخله سیاستگذار را ضروری جلوه دهد. در مدلهای آنان، عواملی مانند تعدیل آهسته قیمتها و دستمزدها باعث میشود اقتصاد الزاماً و بهسرعت به اشتغال کامل بازنگردد.
🔹 ازآنجاکه بسیاری از چهرههای این جریان در دانشگاههای نزدیک سواحل آمریکا فعالیت داشتند، در دسته اقتصاددانان «آب شور» قرار گرفتند. چهرههایی مانند استنلی فیشر، لارنس سامرز و گرگوری منکیو با این سنت فکری پیوند دارند. البته در سالهای گذشته مرز میان دو سنت شور و شیرین بهتدریج کمرنگتر شده است. با همه اینها مایکل وودفورد جایگاه روشنتری در سوی آب شور دارد. او از معماران اقتصاد کینزی جدید است. چهارچوبی که در آن خانوارها و بنگاهها آیندهنگرند، اما قیمتها فوراً تعدیل نمیشوند. همین کندی تعدیل، به سیاست پولی امکان میدهد بر تولید و اشتغال اثر بگذارد. بااینحال، هال را با اغماض میتوان در سنت شیرینها قرار داد. پژوهش مشهورش درباره مصرف، بر انتظارات عقلانی و انتخاب بینزمانی استوار است که با سنت آب شیرین نزدیکی دارد، اما پژوهشهایش درباره چسبندگی دستمزد، نوسان اشتغال و اثر مخارج دولت، به مسائل مهم سنت آب شور نیز میپردازند.
متن کامل را در مجله شماره ۶۵۲ مطالعه کنید.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
Post #160112
2.38K
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
- ❤ 5
- 👍 2