حدودا بلافاصله بعد از قرارداد همکاری که با یک گروه معاملهگر داشتیم، به نوعی خواستن نشون بدن که استراتژی قدرتمندی دارن و به شکل هیجانی با مشاورهای که از تیم نرمافزاری خودشون گرفته بودن، طبق سیگنال سیستمشون معاملات پلهای باز کردن و در چند دقیقه چند هزار دلار باختن.
این نوع معاملات شاید بدون حضور نرمافزار زیاد باشه اما وقتی افرادی میان و استراتژی رو به هر نحوی بکتست میگیرن باید یک اصل نانوشته رو بدونن:
هدف از بکتست، اثبات کارا نبودن استراتژی هاست! وگرنه بسیاری از اکسپریمنت ها در بکتست میتونن به نتایج رضایتبخش غیرواقعی منجر بشن.
رویکرد تیم کوئانت باید skeptical بودن باشه که تا حد ممکن قبل از paper trading از بایاس ها جلوگیری بشه و بکتست تا حد ممکن به واقعیت نزدیک بشه. مشخصا این رویکرد میتونه باعث رنجش طرف مقابل شما بشه اما اینجا فرق رویافروش با کوئانت مشخص میشه.
اما با وجود مشخص شدن نتایج بد و ضرر، چرا رویافروشها همچنان قربانی میگیرن و حسابی پول درمیارن؟ (البته این سوال فراتر از برنامه نویس هاست)
متأسفانه یا خوشبختانه اولویت مغز انسان حفاظت از روان هست و نه کشف واقعیت. پس اینطور تجربیات باخت پول خیلی اوقات فراموش میشن یا حداقل کمرنگ میشن تا انسان رنج کمتری تحمل کنه. اما دوپامین ناشی از حس "گنج پیدا کردن" حتی اگر فقط حس باشه خیلی اوقات قویتر هست که باعث میشه جیب رویاپردازان تریدینگ خالیتر و جیب رویافروشان پر تر بشه.
Post #584
3.96K
- 👍 14
- ❤ 5