رو میکنم به عکسِتو با چشمِ زارِخویش
می گویمش ز قصهی دنبـالهدارِ خویش
چندیست ، با خیـالِ تـو خوابم نمیبَرد
در حسرتِ حضورِ توأم ، در کنـارِ خویش
رخسـارِ سرخِ من ، بـه غمت زردِ زرد شد
من عاشقانه وقفِ تو کردم بهـارِ خویش
چون بـرگِ بیاراده بـه دستـانِ سردِ باد
دل بستهام به عشقِ تو بیاختیارِ خویش
یکدم به حالِ خویشم و یکدم به یادِ تو
من دادهام ز دست ، عنانِ قــرارِ خویش
آشفتـه مانده ام، و چه آسوده رفتـه ای
من در خیالِ تو ، تو به دنبالِ کارِ خویش
✍️پریناز جهانگیر
@Davat_sums📜✒️
Post #2188
79
- 💔 5
- ❤ 2