مگو از اینکه دل بستی پشیمانی به آسانی
دلت میآید این دل را بسوزانی به آسانی؟
برای تو اگرچه خون دل خوردم، غزل گفتم
تو اما چای مینوشی و میخوانی به آسانی
من ارگِ پُر غرورم؛ قلب سنگیِ صبورم را
تو تنها میتوانی که بلرزانی به آسانی
هزاران بیت، شعرِ تازه پنهان است در مویت
مزن شانه به آن طومار طولانی به آسانی
نه اینکه ناتوانم! چشمهایت خوب میدانند
چرا از چنگ و دندانم گریزانی به آسانی
برو! هرچند میدانی که دیگر طی نخواهد شد
برایم بینفسهایت زمستانی به آسانی
چگونه سر کنم بی تو؟ بهدشواری! بهدشواری!
چگونه سر کنی بی من؟ به آسانی! به آسانی!
✍محمدحسین امیری
@Davat_sums📜✒️
Post #2151
109
- ❤ 8
- 👌 1