TGViewer
دَوات✒️ دَوات✒️ @davat_sums · 514 subscribers
Post #2169 65
به چشمانت خیره شدم،
یک بار فکر کردم جنگل دیدم ،
دفعه بعد گفتم نه انگار عسل است..
این‌بار دیدم دریا شد.

کارم افتاده بود به پرسیدن این سوال از این و آن :
″تو چه چیزی در چشمانش دیدی″
جواب ها متفاوت بود:
«عشق،
چیزی بین آبی و سبز،
نمی‌دانم،
من میشی دیدم شاید هم عسلی،
کاریزما»

آنها هیچ یک دقیقا نمی‌دانستند..
آمدم به خودم بیایم و بیابم که چشمانت چه رنگی‌ست.
سرم را بالا اوردم، دیدم داری می‌روی.
باید می‌پرسیدم
و می‌گفتم: روزگار مرا همان رنگی کن
ولی سیاه تر از این.. نه..
ولی خب
داشتی می‌رفتی..
چه می‌گفتم؟
برگشتی، خندیدی:
چشمان من رنگ عوض می‌کنند
درست مثل روزگار تو
شب نمی‌شوند ولی بلاتکلیف، بله

@Davat_sums📜✒️
  • 😭 5
  • ❤ 1
  • 😢 1
More from @davat_sums
  1. Oct 3, 2026دوستت دارم اما نه برای خویشتن... دوستت دارم تا چهره‌ی جهان را زیبا کنم دوستت دارم اما نه ب…
  2. Oct 3, 2026چمدان دست گرفتم که بگویی نروم تو چرا سنگ شدی راه نشانم دادی؟ ✍️پروانه حسینی @Davat_sums📜✒…
  3. Oct 3, 2026«تا آنجا رانندگی کردم و بیرون خانه نگه داشتم. محله ی خوبی بود.تعریف محله ی خوب: جایی که وس…
  4. Oct 3, 2026در شاهنامه فردوسی، سیمرغ به زال سه پَر داد و گفت هر وقت درماندی بسوزان و آرزو کن ‌پَر اول…
  5. Oct 3, 2026Post #2163
  6. Oct 3, 2026عاشق نشوم! دل ندهم! پس به چه کوشم؟ جُز عشق دگر بهرِ چه کار است دلِ ما؟..... ✍شفایی اصفهانی…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →