TGViewer
Channel Public Channel
داستان جذاب📚

داستان جذاب📚

@dastan_jzb

Subscribers
5.38K
Photos
108
Videos
1.1K
Links
71
Recent Posts 20 shown
Post #6502 387
🔞سرنوشت دختری که تن به ازدواج سفید داد

اسمم دنیاست منشی یه شرکت بودم ، یه شب که تا دیر وقت تو شرکت کار داشتم و ساعت ده شب بود ، ماشین گیرم نمیومد مجبور شدم ...

دیدن کامل ماجرا
🔞⛔️⛔️
Post #6501 377

Forwarded from .

Post #6499 443
حتی اگه خسته بودی، توی این ۳ زمان نخواب... چون فقیر میشی؟ 👀

اگه می‌خوای لیست کامل ساعت‌هارو ببینی کلیپ کاملشو ببین💛💛💛💛
‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌https://t.me/+fYx9GyVX_HY3M2I0
Post #6498 541
چه اموالی را میتوان برای وصول مهریه توقیف کرد؟؟

جواب 👉👉
Post #6491 651
یکی از بزرگترین مهارتهای زندگی، نه باید بگم بزرگترین مهارت زندگی اینه که از هر چی داری لذت ببری.

‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❤️🧡  @dastan_jzb
  • 👍 1
Post #6463 795
بهت پیشنهاد میکنم این ویدیو ببین؛ شاید بتونی بعد دیدنش بیشتر قدر امروزت رو بدونی

+نذار زندگیت، صرف تماشای زندگی دیگران بشه💔

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❤️🧡  @dastan_jzb
  • 🙏 3
Post #6462 780
فیلم کوتاهی که ۴۰ جایزه جهانی گرفته

‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❤️🧡  @dastan_jzb
  • 👏 4
Post #6460 741
چندتا ترکیب رنگ خفن برای استایل پاییزی ببینیم👌


‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❤️🧡  @dastan_jzb
  • 🙏 1
Post #6459 748
صحبتای ایشون در مورد مظلومیت پسرا، بیشترین لایک ۲۴ ساعت اخیر رو داشته:

پسرا از یه جایی به بعد، از بس کار دارن و به فکر آینده‌ان، حتی یادشون نمیاد که کِی تولدشونه!

ولی همینکه یکی باشه و بهشون بگه تو چقدر برام مهم و با ارزشی، اندازه هزاران کادوی میلیاردی براشون ارزش داره!


‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❤️🧡  @dastan_jzb
  • ❤ 2
Post #6458 780
فصل پریشانی🌷

علی زند وکیلی
❤️

‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❤️🧡  @dastan_jzb
  • 😢 1
Post #6457 786
#نسیم
#قسمت۲۱

اون روزباسینا توخونه بودیم که موبایل سینا زنگ زدگوشیش رو برداشت وبعد از کمی صحبت وحال احوال رفت سر ایوون وشروع کردبه صحبت کردن،چهره ش غمگین وناراحت بودبعدازکمی حرف زدن اومدداخل خونه ،تازه چایی گذاشته بودم ریختم تودوتا فنجون وآوردم براش وکنارش نشستم وگفتم کی بودسینا؟چرابعدازتلفن اینقدر به هم ریختی؟سینا فنجون چای روبرداشت وداغ داغ یه جرعه ازش خوردوگفت دوستم بودصاحبه ماشین ،این چندوقت اصلا خبر از ماشین نداشتم ،گویا ماشین داغون شده اون ماشین هم خیلی گرونه وخسارتش سر به فلک میزنه نمی‌دونم چه خاکی به سرم کنم این چه مصیبتی بود آخه ؟_ازش می‌پرسیدی چقدرشده شاید بتونیم جورش کنیم _نمیدونم رفیقم خیلی شاکی بودفکر میکردمخصوصا بهش زنگ نزدم وسراغی ازماشین و خسارت و ...نگرفتم کلی توضیح دادم ،قرارشدبرم ببینمش ،بدبختی نه من نه سیناهیچ کدوم سرکار نمی‌رفتیم چون درسمون تموم نشده بودوبرای استخدام یاحتی گذروندنه طرح بایدمدرکمون رومی‌گرفتیم ،سیناچاییش روخورد وازخونه رفت بیرون ،پولا وطلاهایی که واسه عروسیمون جمع شده بوددست نخورده مونده بودچون این مدت خانواده ی سینا مخارج درمان و بیمارستان و ...روتقبل کرده بودن بایه حساب سرانگشتی محاسبه کردم و به نظر خودم پول تعمیروخسارت ماشین با اون پول وطلا ها جور میشد،پیش خودم گفتم سیناکه برگشت بهش میگم و ازنگرانی درش میارم،شب شدوسینا باحال وروزخراب اومدخونه،جلوی در بغلش کردم وگفتم عزیزم بیاتوشام بخوریم یه چیزی بهت بگم فکرکنم پول خسارت دوستت جورشده ،سینا نگاهی بهم کردوگفت تومگه میدونی چقدر خسارت برداشته ؟اصلا این پولی که میگی ازکجاست ؟ازخانواده هامون نبایدپولی بگیریم به اندازه ی کافی خرجمون روکشیدن دستش روگرفتم و کشیدمش توآشپزخونه غذاروکشیده بودم،گفتم هم شام بخوریم هم در موردش حرف بزنیم اینجوری غذاازدهن میفته،سینااشتهایی به غذا خوردن نداشت امانشست پشت میز وباغذای توی بشقابش بازی کردگفتم سیناپول کادوهاوطلاهایی که جمع شده و طلاهایی که سرعقدخریدیم کلی میشه فکر کنم بتونی خسارت ماشین دوستت روبدی،سینا یه قاشق غذاگذاشت دهنش وگفت عزیزم ممنون حالا فردا میبرم میفروشمشون وبه رفیقم میدم البته فکر نکنم کل خسارتش بشه اما حداقل یکم آروم میشه تاببینیم بعد چی میشه ،من اسنپ،ثبت نام کردم تا مدرکمون روبگیریم کار میکنم که هم طلاهای توروبخرم هم خرجیمون،در بیاد_راستش منم تصمیم دارم یه جایی پیداکنم برم سرکار_نه نمی‌خوادتو همون درست رو بخونی وبه کارای خونه برسی کلی کاره ،هنوز روبه راه نشدی نمی‌خوام بهت فشاربیادمن هر جور شده طلاهات روبهت برمیگردونم  _دیوونه من حرفی ازطلا نزدم که حالا اینقدرفرصت داشته باشی برام طلا بگیری که بیخیال _از فردا میرم اسنپ دوستام میگن درآمدش خوبه اگه روزی یه تومن دربیارم خیلی خوبه _خب کلاس ودرس هم داری اونی که اینقدر  درمیاره صبح تاشب کارمیکنه _حالا توکل به خدایه کاری میکنم شام رو خوردیم وخوابیدیم صبح فرداسینارفت وطلاها روباخودش برد،تاغروب خبری ازش نبود چند باربهش زنگ زدم جواب ندادتااینکه بالاخره پیام داد نگران نباش عزیزم شب میام خونه ،شام درست کردم ونشستم ازتولب تاب درسهای جامونده م رومرورکردم تاچند روزدیگه ترم جدید شروع می‌شدوباید یکم آمادگی پیدامیکردم ،باصدای زنگ درازتودرس دراومدمو رفتم سمت در،سینابودانگار خیلی به هم ریخته بود پرسیدم _سینا جان حالت خوبه ؟چیزی شده ؟_نه خوبم نگران نباش از صبح بیرون بودم یکم به هم ریخته م،یه دوش میگیرم اوکی میشم سینا رفت حموم ومنم تواین فاصله شام روکشیدم وچایی گذاشتم سیناازحموم دراومد،لباسش روپوشید واومدسر میز ،پرسیدم امروزچکارکردی پول طلاها کفافه خسارت روداد؟سینا لبخندی زدوگفت دستت در.نکنه بقیه ش هم جورمیکنم فرداازصبح زودمیرم تاپولی که می‌خوام جورنشه نمیام _خب اینجوری که ازپادرمیای ؟نه بابا چندوقته دیگه پول که جورشدوبدهی رودادم دیگه عادی میرم سرکارازاینکه اول زندگی اینجورگرفتار شده بودیم ناراحت بودم اماسینا رودلداری میدادم که غصه نخوره ومحکم باشه طفلک سیناازفردای اون روزازصبح می‌رفت سرکاروگاهی حتی واسه ناهارهم نمیومدوموقع شام میومدخونه وخسته وکوفته می‌خوابید،زندگیمون اصلا شبیه تازه عروس دامادها نبود،خیلی دلم میخواست ازخانواده هامون کمک بگیرم اما سینا مخالف بودو می‌گفت اونانبایدجورماروبکشن ،همین که خرج عروسی وجهیزیه و دوادرمونمون رودادن خودش کمک بزرگیه،دلم طاقت نداشت اینجوری ببینمش،بایه آرایشگر صحبت کردم و چون کارآرایشگری بلدبودم پیشش مشغول کار شدم تابلکه کمک خرجی باشم،سینا اول مخالف بودامابعد رضایت داد تا شروع ترم جدیددوشیفت مشغول باشم وبعدش فقط اوقات بیکاری
دلم میخواست باسینا خوش باشم اما سینا شب که میومدخونه خیلی خسته بودوبلافاصله بعد ازشام می‌خوابید روزهای جمعه به زورخونه نگهش می‌داشتم تا بریم دیدنه خانواده ش ،خیلی نگرانش بودند

ادامه دارد...
☕️@dastan_jzb
  • ❤ 50
  • 👏 6
  • 🥰 4
  • 👍 1
Post #6456 794
#نسیم
#قسمت۲۰

اون شب هم تو هتل موندیم و صبح بعد از خوردنه صبحانه به سمت خونه راه افتادیم ،صاحب هتل هزینه ی اقامت رو ازمون،نگرفت و گفت این هدیه ی من به شما عروس و داماد که هتل ما رو برای اولین شب زندگیتون انتخاب کردین در ضمن اگر بعد از این تبلیغ مشتریهامون بیشتر بشن شما میتونید هر سال از خدمات ما تو هتل به صورت رایگان استفاده کنید خلاصه که هتل‌دار کلی بهمون حال داد و شماره ی سینا رو گرفت و ما برگشتیم سمت خونه تو مسیر با سرعت در حال حرکت بودیم. بعضی هابا دیدنه ماشین خوششون میومد و بوق میزدن و بعضی ها هم با غیض و ناراحتی از کنارمون رد میشدن ،نزدیکی های تونل کندوان بودیم که بارون شدیدی شروع به باریدن کردطوری که به زحمت جلو رو می‌دیدیم تونل رو رد کردیم بعد از تونل جاده لغزنده شده بود به سینا گفتم کاش یه جایی پیدا کنیم و وایستیم تا بارون کم بشه ،جاده خیلی خطرناکه ،سینا گفت باشه بزار یه جایی دیدم وایمیستم ،کمی جلوترتو سرازیریه جاده ماشین نیسان که گویا ترمز بریده بود با سرعت خیلی زیاد به سمتمون میومد سینا راه گریزی نداشت از روبه رو ماشین می‌میومد و جلوتر از ما با فاصله ی کم ماشینها با سرعت کم در حال حرکت بودن سینا تو کمتر از لحظه فرمون ماشین رو چرخوند و چون جاده لغزنده بود به شدت با بلوک جاده برخورد کرد و به سمت دره پرت شد تنها چیزی که از اون صحنه یادمه فریاد سینا بود و تاریکی
وقتی تونستم چشمهام رو باز کنم رو تخت بیمارستان بودم با سر و صورته زخمی و دست و پای شکسته مامان و بابا و علی پشت شیشه ی اتاق با دیدنه من شروع به گریه کردن و پرستار رو صدا کردن تمرکز که کردم یادم افتاد که چه بلایی سرمون اومده ،تصور سینا و اینکه چه اتفاقی براش افتاده بی‌قرارم کرد مامان همراه پرستار اومد داخل اتاق با صدای لرزون و ضعیف گفتم مامان سینا ،مامان دستم رو گرفت و گفت بخش مردان بستریه،نگران نباش اون حالش خوبه تو الان یک هفته است بیهوشی و جون ما رو به لبمون،رسوندی اینو گفت و زد زیر گریه ،نمیتونستم باور کنم سینا حالش خوبه ،میخواستم ببینمش گریه کردم مامان گفت تو که نمیتونی جابجا بشی سینا رو با اجازه ی دکترش میاریم تو ببینی اشکام همینجور میومد باورم نمیشد تو اولین روزای زندگیمون این بلا سرمون بیاد ،چند دقیقه ای گذشت پرستارکه بیقراریه منو دید اجازه داد سینا رو بیارن اتاقه من ،چند دقیقه ای گذشت سینا رو در حالی که روی ویلچر با سر و صورت زخمی و باند پیچی و دست و پای گچ گرفته نشسته بود آوردن تو اتاق من بادیدنه هم هر دو زدیم زیر گریه،سینا گفت خدا تو رو دوباره بهم داد اگه بلایی سرت میومد هیچ وقت خودمو نمیبخشیدم ،با صدای آروم و گرفته گفتم خدا رو شکر که حالت خوبه ،لوله هایی که از گلوم رد کرده بودن و با بهبودیه نسبی برداشته بودن گلوم رو زخم کرده بود و نمیتونستم ولوم صدام رو بالا ببرم با درد و سوزش حرف میزدم بعد از چند دقیقه پرستار گفت برای هر دوتاییتون،بهتره که استراحت کنید انشالله بهتر میشین و میرین خونه یه عالمه باهم حرف میزنید ،با دیدنه سینا خیالم راحت شد و بعد از رفتنش چشمام رو بستم ،مامان کنارم نشسته بود بابا و علی هم بعد از دیدنه من رفتن خونه ،غروب شد خانواده ی سبنا اومدن ملاقاتم ،یکی یکی از پشت شیشه‌ اومدن تو اتاقمو با کلی اشک و قربون صدقه ازاتاق بیرون میرفتن،سیما که اومد داخل صورتم رو بوسید و گفت خدا  خیلی بهتون رحم کرده ،اون نیسان باعث تصادف و مرگ چند نفر شده ،سینا  اگه نمیگرفت کنار جاده زیر نیسان له میشدین،بابا براتون قربونی کرده خدا رو شکر که حالت خوبه
چشم بد ازتون دور باشه ،دایی و زن دایی ،غزاله همه برای ملاقات اومده بودن البته از پشت شیشه فقط اقوام درجه یک چند دقیقه میومدن،داخلو میرفتن ،دو هفته  تو بیمارستان بستری بودم ،سینا زودتر مرخص شده بود اما من نیاز به بررسی های مغزی بیشتر داشتم ،بالاخره بعد از سه هفته بستری تو بیمارستان و بخش ویژه و ...مرخص شدم ،مامان موند پیشمون چون هر دو منو سینا نه دست سالم داشتیم نه پای سالم ،مامان به کمک سیما و مادر سینا دو ماه ازمون،پر ستاری  و نگهداری کردن تا بالاخره کمی اوضاعمون بهتر شد ،ترم دانشگاه رو هر دو افتادیم و نتونستیم بریم دانشگاه ،بالاخره بعد از کلی درمان و مراقبت حالمون رو به راه شد و تونستیم برای ترم بعدی ثبت نام کنیم
از شروع زندگیه دو نفره مون جز شبی که تو هتل بودیم بقیه رو تو سختی و درد و ناراحتی گذرونده بودیم هر دو حس افسردگی داشتیم غافل از اینکه تازه بعد از بهبودی دردسرهای جدیدمون شروع میشد

ادامه دارد...
☕️@dastan_jzb
  • ❤ 45
  • 👍 4
  • 👏 2
Older posts →

About this channel

How can I read @dastan_jzb without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for داستان جذاب📚: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does داستان جذاب📚 have?
داستان جذاب📚 (@dastan_jzb) has 5.38K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does داستان جذاب📚 know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →