کرگدن 🐘 یه مدت بود که حسابی درگیر کار بود و خسته. با خودش قرار گذاشته بود به محض اینکه کار تموم شه، یک هفته مرخصی بگیره و استراحت کنه، اما کار تمومی نداشت. هر روز خسته تر و خسته تر، تا دیروز صبح که از یه ارتفاع سقوط کرد و بردنش بیمارستان. 🐒 دمجنبونک ، سریع خودشو رسونده بود و کاراشو انجام داده بود، یه شکستگی مختصر داشت، عصر مرخصش کردن و 🐒 آوردش خونه.
🐘با خودش فکر میکرد، اگر مرخصی گرفته بودم، چقدر خوب بود ، هم خوش می گذشت، هم به کارهام میرسیدم.
@domgadan
Post #11
15
Forwarded from دمجنبونک