👉 @domgadan 👈
🐒داشت از سرکار برمیگشت. دیروقت بود و بارون شدیدی میبارید. چترش رو باز کرد و دوچرخه بدست حرکت کرد سمت خونه. نرسیده به رود، چشمش افتاد به یه حلزون که داشت آروم وسط جاده حرکت میکرد.
یادش رفت که سرتاپاش خیسه خیسه، نشست کنارش و یه دل سیر به صبر حلزون نگاه کرد.
👉@domgadan 👈
Post #112
755
Forwarded from دمجنبونک