آقای رئیس؛ من ترسناکم؟
از هیچ جفایی بر این زخمخورده مضایقه نکردید.
بدن رنجورش را، زیر پای خودی و غیرخودی، لگدمال کردید؛ کالبدی که سالهاست روحی در آن نمانده بود.
چهرهاش زیر ضربتان کبودتر از همیشه مینمود و لنگان راه میرفت؛ فقط برای آنکه با زمین خوردنش، دشمن شاد نشود.
میپنداشت قدم از قدم برداشتنش، خاریست در چشم بداندیشان؛ خودش هم گاه در این پندار مردد میشد.
باری، گویی حق با او بود.
چشم نداشتید بازگشتش به خانه را ببینید.
مگر چه برایمان مانده است؟
ما که هنوز سیاهپوش همکلاسیهایمان هستیم!
روی سخنم با شماست، آقای رئیس؛
آیا ما ترسناکیم؟
هرچند به نظر میرسد ابلاغیهٔ اخیر، با خجالت، دستور بستهشدن دانشگاه را داده باشد،
با این حال، از شما بهعنوان متولی قانونی این طرد ساختاریِ دانشجو از خانهاش نام برده شده است.
اینبار نوبت شما و دوستانتان است.
اگر میخواهید سقلمهای دیگر روانهٔ پیکر نیمهجان دانشگاه کنید،
اگر صلاح میدانید، این ضربه را جانانهتر بزنید.
شاید کارش را تمام کردید و افتخارش نصیبتان شد.
🆔@DaneshjuSUT
Post #105
3K