#کتابخونه
💠
برای پیشرفت، باید پای کار ماند
برداشتی آزاد از کتاب کافه جلبک🔸 تلفنش زنگ خورد: «آقای دکتر! اومدیم استخر. نمیدونم چی شده. همه جلبکها مردن، فقط خودت رو برسون.» وقتی بالای استخر رسید، پاهایش سست شد ولی به روی خودش نیاورد و محکم ایستاد. به حسن گفت: «کشت جلبک رو دوباره یاد بدید، هر ریزهکاری و فوت و فنی که جامونده رو بگید، هر چیزی که فکر میکنند اثری نداره رو چند بار بگید.»
🔸 روستاییها جلبک را عامل آلودگی و بوی بد جویهای روستا میدانستند و محال بود بپذیرند وام بگیرند تا با پولش جلبک پرورش دهند. اما این جوان بوشهری اکنون در موقعیتی بود که سالها با «نتوانستن»ها جنگیده و آماده ممکن کردن محالها شده بود. او دوای دردش را در جلبک یافت. دکتر جاوید اسفندیاری زیر میکروسکوپش، سلولهای جلبک را با پیشرفت روستا پیوند زد.
🔸 با کمک دوستان مسجدیاش که از کودکی رویای پیشرفت دهرود را داشتند، همانند گذشته جشنی در مسجد برگزار کردند، با این تفاوت که پذیرایی جشن، کلوچههای جلبکی بود. کار علمیاش را با زبان مردم ارائه داد و به واسطه اعتبار علمی و کاریاش و حمایت رفقای مسجدی، مردم با او همراه شدند.
🔸 هر حرکتی با یک درد آغاز میشود و درد جاوید زمانی متولد شد که حسرت نگاه همکلاسیاش به لباس نو او دوخته شد. همانجا بود که چیزی درونش شکست و با خدای خود عهد بست که چیزی بیشتر از مردم نداشته باشد. گویی مردم روستا عضو و پارهتن او بودند و هیچگاه نمیتوانست خودش را بدون مردم، بدون آن جمع تعریف کند.
🔸 شکستها و سختیها پشت سر هم به او حمله میکردند؛ عدم قبولی در دانشگاه، نامه اخراج، مرگ برادرش، شکست خوردن پروژهها، نداشتن سرمایه، فشار اطرافیان، تنها گذاشتن او توسط همکاران، مانعسازی مسئولان و... . این سختیها او را از مردمش جدا نکرد. #مقاومت کرد، به راهش ادامه داد و توقف برایش تعریفنشده بود. او حتی زمانی که به درآمد و موقعیت شغلی عالی رسید، بیدرد نشد و دقیقاً در همان نقطه اوج، بین درد و موقعیتش، درد شیرینش را انتخاب کرد.
🔸 پس از سالها تلاش، جاوید در روستا جاری شد و مردم را به حرکت درآورد. او تمام تلاشش را کرد که مردم کار را برای خودشان بدانند، چون میدانست تنها در این صورت است که در سود و زیان آن میمانند و این شبکه و ساختار مردمی حفظ میشود.
🔸 این پایان سختی ها نبود، اما برای این جوان، مقاومت و پیشرفت یک سبک زندگی شده بود و هروقت کاری به ثمر میرسید، کارهای ناکرده بعدی و فرصت هایی که باید شکوفا شود، او را از قله و نقطه امنش به درهای از چالشها میکشاند و این درههای پر از چالش، شروع یک قله بزرگتر بود برای پیمودن.
🔸 این قصه جاوید روستازاده بود. تو باید قصه خودت را در دل این قصه بیابی. دانشجوی انقلابی چگونه میتواند مثل پرچم نشانه باشد و در بادها و طوفانها راهنمای حرکت و پیشرفت دانشگاه شود؟ درد دانشگاه، درد دانشجویان، تا چه اندازه درد دانشجوی انقلابی است؟ آیا دانشگاه را روستای اجدادی خود میدانیم که برای حرکتش محالها را ممکن کنیم؟
🔸 پیشرفت امری درونی است؛ تولید است نه مصرف، «وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ» است. پس هر کاری میکنی، توقف نکن و به آنچه داری قانع نباش و با حرکت خود، منشأ حرکتها و امیدها شو.
ز سستعهدی ایام دلشکسته مشو
نشانه باش چو پرچم، ز بادها مگریز
✍ خانم فاطمه خراباتی؛ ارشد هوافضا
🌐
لینک خرید اینترنتیهشتگ راهنما: #روایت_پیشرفت #کافه_جلبک
شبکه دانش بنیان |
@daneshbonyan_isti