TGViewer
دفتر فَرَّهی || مهری بهفر دفتر فَرَّهی || مهری بهفر @daftarefarrahi · 1.89K subscribers
Post #179 4.32K
سوگ‌های در هم سرشته

اگر شما هم فکر می‌کنید ادبیات زندگی است، و در عزا و سوگ، و در شادی و جشن، و در جنگ و صلح تعطیلی برنمی‌دارد، و آن‌قدر جدی است که معنابخشِ همهٔ اینها تواند بود، بیایید آخرین سطرهای داستان کوتاه "شب سهراب‌کشان"،  نوشتهٔ بیژن نجدی، را با هم بخوانیم و ببینم نجدی چه‌ هنرمندانه در تاریکخانه‌ی روایتش چند سوگ بزرگ شاهنامه را بستر سوگ دو شخصیتِ داستانش ساخته، و این سوگ‌های در هم سرشته را بر روی  یک نگاتیو  ظاهر کرده و در یک قاب قرار داده است، و با این کار٘ جوهرهٔ معناییِ سوگ‌های شاهنامه را ـ با معانی کنایی و نمادینشان ـ به سوگ سید (نقال) و مرتضی (پسر نوجوان کر و لالی در روستایی در شمال ایران) پیوند زده و با این پیوند، چه دریافت خاص و فهم ژرفی را پدید آورده است:


"اسفندیار بی‌آنکه نیزه را از چشمش بیرون کشد سوار اسب شد، سهراب با همان دشنهٔ فرورفته در استخوان دنده‌اش اسب را زین کرد و سوار بر اسب آنقدر استخر را دور زد تا سیاوش، چشم از خونِ ریخته زیر پاهایش بردارد و پیشاپیش اسب از تاریکی پشت پلکانهای طوس بیرون آید. همه منتظر ماندند تا پیرمرد پیدایش شود، همینکه رستم با موهای سفید که تا وسط سرش ریخته بود، با ریش شانه نکرده،  رسید، آنها از اسب پیاده شدند.
رستم خستگی‌اش را روی رکاب باره‌اش گذاشت. آنها کمک کردند تا پیرمرد سوار شود. اینطرف آرارات آنها اسبهاشان را به درختان سپیدار بستند و زره‌هایشان را از سینه برداشتند و روی زین گذاشتند، پاپوش‌ها را از رکاب‌ اسبها آویزان کردند و لخت به درون قهوه‌خانه رفتند.
از پنجرهٔ قهوه‌خانه بوی قند سوخته می‌آمد، سرداران یک جسد زغال‌شده و چند تکه استخوان را بیرون آوردند و پرده‌ای را که نسوخته بود. صفر رفت و نردبان وسط حیاطش را آورد، یک نفر سوزنی آورد و روی نردبان پهن کرد و جسد سید را روی سوزنی گذاشتند و بردند.
مرتضی هم سوخته بود. زیرا دیگر بین مردم نبود و دیگر نمی‌توانست حرف بزند. شب روی باران آهسته‌ای خودش را به اذان می‌زد، سرداران روی برهنگی خیس پوستشان دوباره زره پوشیدند. پیرمرد پرده را روی گردن اسبش انداخت. آنها در راهی که تا طوس زیر اسب داشتند به پشت ننگریستند و گریستند."*


٭ شب سهراب‌کشان، از مجموعه‌داستان یوزپلنگانی که با من دویده‌اند، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۷۳.

https://t.me/daftarefarrahi
More from @daftarefarrahi
  1. Aug 21, 2026اندر بابِ موجوداتِ قائم‌به‌غوغا در فضای مجازی موجوداتِ قائم‌به‌غوغا پهلوان‌پنبه‌هایی باشند…
  2. Aug 18, 2026برای شرکت در برنامه فردا موسسه مبلغ بسیار کمی تعیین کرده جهت اینکه چرخش بچرخد. اگر مایل به…
  3. Aug 17, 2026"از چشم‌انداز سیمرغ" گفتاری درباره تقویت ریشه‌های امیدواری در کودکان درآمد: از آنجا که ما…
  4. Feb 6, 2026document post
  5. Dec 28, 2025"آری وی ما همه را آینه‌داری کرد!" (بیضایی ۱۳۸۶، سهراب‌کشی، ۸۲) "داغ در دل ایران شد! رستم ش…
  6. Dec 28, 2025معروف است که هنرمندان نمی‌میرند، فقط ادای مردن درمی‌آورند. آنها در آثارشان زنده‌اند. بهرام…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →