ما نمیدانیم در دهههای آینده تکلیف خانواده و جنسیت و منابع درآمد چه خواهد شد
بخشی از مصاحبه اشپیگل با دکتر هراری نویسنده کتاب تاریخچه گونه انسان
اشپیگل: هلموت اشمیت یکی از صدراعظم های پیشین آلمان عقیده دارد کسی را که دنبال چشم انداز و تصور است باید نشان دکتر داد.
هاراری: انسان به چشم انداز منطقی نیاز دارد. یک تصور عاقلانه از جهانی که در آن زندگی میکند و در آینده زندگی خواهد کرد، به یک داستان بزرگ اجتماعی که احساس کند نقشی از آن به عهده ی او گذاشته شده است. در قرن بیستم کارگران صنایع حالا چه از پینسیلوانیا و چه از منطقه ی رور مرکز گفت و گوی اجتماعی بودند. حالا لیبرال بودند یا کمونیست و فاشیست، فرق زیادی نداشت. کارگران موضوع اصلی بحث بودند. حالا اما این بحث از صحنه ی روزگار حذف شده. اینجا در سیلیکون والی در مورد«هوش مصنوعی» ،«ابر رایانه» و نسبیت بحث میشود ، حرفی از طبقه ی کارگر در میان نیست. تنها چیزی که در حال حاضر برای کارگر مانده، حق رأی اش هست.
اشپیگل: این کمبود نقش عاقلانه در فکر کردن به طرح های جدید برای آینده از کجا میآید ؟ اوضاع مان خیلی خوب است که تصمیم به تغییر نمیگیریم؟
هاراری: این هم البته بی تأثیر نیست. اما دلیل اصلی، به سرعت رو به افزایش تغییرات برمیگردد. سرعت تغییرات تند و تند تر میشود و مردم میبینند که کسی نظر آنها را در مورد اینکه آخر کار به کجا خواهد کشید، نمی پرسد. بزرگترین تغییر بیست سال گذشته اینترنت بود، اما در موردش رأی گیری صورت نگرفت. برای اینکه اینترنت در جامعه جا بیفتد، باید تصمیمات مختلفی که در حوزه های گوناگون از قبیل حریم خصوصی، دنیای حرفهای و استقلال کشورها، گرفته میشد.همه ی اینها جایی خارج از محدوده ی سیاست انجام پذیرفت و این تازه شروع ماجراست. ما مرتب نو آوری های جدید راکه باعث تغییر زندگیمان می شوند، تجربه خواهیم کرد. تغییر در روابط،شغل و حتی بدنمان. اما هیچ کدام این تغییرات به دست دولت های مستقل دمکرات انجام نمی پذیرد. به همین دلیل مردم آدمی مثل ترامپ را انتخاب میکنند تا یکی بزندـ با عرض معذرت ـ در کون سیستم.
اشپیگل: اما اینها که هیچ راه حلی ندارند.
هاراری: طبیعی ست که ندارند. هیچکس راه حل ندارد، چون همه چیز دارد خیلی سریع رخ میدهد. ما در حال حاضر نمیدانیم که باید در مدرسه چه چیزهایی به بچه هامان آموزش داده شودتا برای مقابله با زندگی در دهه ی آینده آماده باشند. ما نمیدانیم که جامعه و شرایط کار در سال ۲۰۵۰ چگونه خواهد بود. ما در جهان مه گرفته گم شدهایم و به زحمت زیرپایمان را می بینیم. این یک تغییر تاریخی ست.
اشپیگل: چرا این را میگویید ؟ در گذشته هم کسی نمیدانست که آینده ، آبستن چه حوادثی ست.
هاراری : اما نسبت به امروز خیلی قابل پیشبینی تر بود. تصور کنید که حالا ما به جای ۲۰۱۷ در سال ۱۰۱۷ زندگی میکردیم و شما یک کشاورز در یکی از روستاهای اروپا بودید و از خود می پرسیدید که دنیا در سال ۱۰۵۰ چگونه خواهد بود.
اشپیگل: اگر من در سال ۱۰۱۷ یک روستایی بالغ میبودم ، طبیعتاً باید در سال ۱۰۵۰ مرده باشم.
هاراری: این مهمترین نکته است. روستایی میتوانست مطمئن باشد که متوسط عمر از تقریباً ۴۰ سال بالاتر نمیرود.
اشپیگل: شاید وایکینگ ها سر برسند و خانوادهام را نابود کنند.
هاراری: و یا شاید مغول ها . طاعون میتواند شایع شود. شما نمیدانید، اما چندین اصل اساسی در ۳۰ تا ۴۰ سال آینده حتماً برایتان تغییر نمیکرد. مطمئن بودید که در سال ۱۰۵۰ هم اغلب مردم از طریق کشاورزی امرار معاش میکنند و یاد دادن اصول این کار به بچهها حتماً کار منطقی و درستی ست. مطمئن بودید که دنیا باز هم بر اساس پدرسالاری اداره خواهد شد و بدن بچههایتان درست مثل شما خواهد بود.
اشپیگل: و امروز طور دیگری ست؟
هاراری: امروز اطمینانی وجود ندارد. ما نمیدانیم که از کجا در آمدمان تأمین خوهد شد. نمیدانیم تکلیف خانواده و جنسیت چه خواهد شد، نمیدانیم که متوسط عمر چقدر خواهد بود. شاید به ۱۵۰ سال برسد و حتی نمیدانیم که بدن ما به چه شکلی در خواهد آمد.
https://pi.tedcdn.com/r/pe.tedcdn.com/images/ted/a3683d72e78df0dfd69139688b14900ec498fc8f_254x191.jpg?
@daabeh