اصطلاحات و عبارات فوق العاده 👍
.
🆑 @cute_language
Now a new fear gripped me.
ترس منو گرفته
.
I felt myself blushing.
خودم رو شرمسار حس میکردم
.
I was scared half to death.
از ترس نیمه جان شدم/ خیلی ترسیدم
.
There's my ride. I've got to go. Nice meeting you, Ali.
این ماشین(سرویس/ تاکسی) منه؛ من باید برم، از دیدارت خوشحال شدم، علی
.
It's late, I must fly!
دیره، باید پرواز کنم! (باید سریع بروم تا به کارم برسم)
.
Reza: Same here. Guess I will be seeing you around.
رضا: من هم همینطور؛ گمان کنم همین دور و بر ببینمت
.
I never laid eyes on Reza until today.
من هرگز چشمم به رضا نخورده بود تا امروز
.
She did not want to lay eyes on that guy ever again.
او هرگز نمیخواست دوباره چشمش به آن یارو بخوره
.
I beat you fair and square, Ali. Admit it !
من دقیقا" تو رو شکست میدم علی، قبول کن
.
Besides, I couldn't really bring myself to believe these bullshits.
در ضمن، وافعا" نمیتونم به خودم بقبولانم که این مزخرفات رو باور کنم
.
Can I see you again ? I have some time off on Saturday.
میتونم دوباره ببینمت؟ من روز شنبه کمی وقت آزاد دارم(مرخصی دارم)
.
My legs are kind of cramped from sitting in the van for so long.
پاهام یه جورایی حس گرفتگی داره از نشستن طولانی در ون
.
I am just going to show Reza around, and then we're off.
من الان دارم میرم که این اطراف رو به رضا نشون بدم و بعدش بیکاریم
.
Get off my case, will you, Ali? I am seventeen years old, not seven.
بیخیال ما شو، میشه علی؟ من 17 سالمه نه 7سال.
🆑 @cute_language
Post #1093
680