تا حالا دقت کردهای چرا بعضی کتابخانهها اینقدر آرام هستند؟
نه به خاطر اینکه کسی آنجا کتاب نمیخواند.
به خاطر اینکه هر کتاب، جای مشخصی دارد.
اگر دنبال کتابی باشی، لازم نیست از ده نفر سؤال بپرسی.
لازم نیست حدس بزنی کدام قفسه مناسب است.
همه چیز بر اساس یک نظم مشخص پیدا میشود.
حالا یک پروژه نرمافزاری را تصور کن که بعد از چند سال توسعه، هر کلاس میتواند هر چیزی را صدا بزند.
هر ماژول به هر ماژول دیگری وابسته است.
برای تغییر یک قابلیت ساده، باید پنج بخش مختلف را بررسی کنی.
پروژه هنوز کار میکند.
اما دیگر شبیه کتابخانه نیست.
بیشتر شبیه انباری است.
انباری که همه چیز داخل آن هست.
اما پیدا کردن هر چیزی، زمان میبرد.
جالب اینجاست که هیچ پروژهای از روز اول انباری نبوده است.
فقط هر بار یک وابستگی کوچک اضافه شده.
یک میانبر دیگر.
یک دسترسی مستقیم دیگر.
تا جایی که مرزها از بین رفتهاند.
در مهندسی نرمافزار،معماری فقط برای این نیست که سیستم امروز کار کند.
برای این است که شش ماه بعد،هنوز بدانی هر چیز دقیقاً باید کجا باشد.
Post #695
359