توی طاقچه به دنبال کتابهای تالیفی و سبک بودم که جو مناسبی داشته باشن و تقریبا هیچ کتاب مناسبی پیدا نکردم. تمام کتابهای بزرگسالی که به چشمم خوردن، یک حس و حال تاریک و افسرده داشتن با شخصیتهایی که درگیر جنگ، فقر، تنهایی و یک احساس اسارت خاصی هستن که کمتر پیش میاد توی کتابهای کشورهای دیگه ببینم. من داستانهای افسرده و تاریک زیادی میخونم از کشورهای مختلف، اما ادبیات هیچ کشوری رو ندیدم که انقدر درگیر احساس اسارت و افسردگی باشه. نمیگم که ادبیات تمام کشورهای دنیا رو میشناسم، ولی تاحالا برام پیش نیومده که در ادبیات کشور خاصی، هیچ کتاب معاصری پیدا نشه که سبک و شاد باشه. حتی کتاب آبنبات هلدار که طنز هست، در زمان جنگ ایران و عراق اتفاق میوفته و برادر شخصیت اصلی، به جبهه رفته.
البته که دلیل این پدیده کاملا مشخص هست، اما باز هم بنظرم ناراحت کنندهست که مهم نیست ما در چه ژانری و با چه شخصیتهایی داستان بنویسیم، حتی در رهایی هنر و ادبیات هم ما همچنان اون احساس اسارت و تاریکی رو با خودمون به قلم میکشیم.
Post #360
109
- 💔 10