شش ماه زمان کمی نیست.
در این زمان، جنین از چند سلول به موجود زنده با ضربان قلب و حرکت تبدیل میشه، درخت ریشه درمیآره و قد میکشه، فصلها جابهجا میشن و زمین نیمی از مدارش رو دور خورشید طی میکنه. طبیعت در شش ماه اصلا همون طبیعتِ قبل نیست؛ آدمها هم معمولاً همینطور هستن.
پوست انسان تقریباً شش بار خودش رو نوسازی میکنه و مو به طور متوسط شش تا نه سانتیمتر رشد میکنه.
اما پروسهی غم اینطور نیست.
هنوز اسمهایی هستن که بعد از این همه وقت، دیده نشدنشون درد داره. هنوز تصویرهایی هستن که تازه هستن. هنوز صداهایی هستن که با پخش شدن هر کدوم، صحنهها یکییکی بین روزمرگیهای زندگی دوباره ریشه درمیآرن و جون میگیرن.
شش ماه، زمانی بود که موهای سیاه و سفیدِ فتوکپیِ محل، برای از دست دادنِ جوونش، کاملاً سفید شد.
الان بین حرفهاش لبخند میزنه، با شوخی شاید سرحال به نظر برسه، اما تکیده شده، چروک خورده و پیر شده.
داغی هست که هرچقدر همه بگن با گذشت زمان باید از ذهن بره، باز هم مثل آتیشی زیر خاکستر، لابهلای روزمرگیها شعلهور میشه، زنده میشه و هیچوقت فراموش نمیشه.
Post #894
40
Forwarded from موومان