Post #859
45
Someone, Somewhere روز سیزدهم وقتی این آدم خیلی خوابش میاد باهاش تعامل نداشته باشید.
نمیدونم براتون تعریف کردم یا نه، ولی من کلا وقتی خیلی خوابم میاد از یه جا به بعد جدا دیگه هیچی یادم نمیاد. مثلا یه بار برای یه مراسمی منو به زور تا ساعت ۴ صبح بیدار نگه داشتن، بعد که برام تعریف کردن تو ماشین از بس اعصابم خورد بوده رادیو رو خاموش میکنن و حتی وقتی باهم حرف میزدن آروم حرف میزدن. تهشم که میرسیم خونه من سریع میرم روی یه مبل و بیهوش میشم. نیم ساعت بعدش اترینا شروع میکنه خندیدن، من یهویی از جام بلند میشم و میرم محکم میزنم تو صورتش بعد دوباره میرم میخوابم. هیچیم از این اتفاق یادم نیست ولی همه گفتن همچین کاری کردم-