تو، ای مرد، نباید سراغ زنانگی را از زنان بگیری، بلکه باید آن را در خودت جستجو کرده و باز شناسی؛ چنانکه گویی خودت هستی.
تو، ای زن، نباید مردانگی را از مردان طلب کنی، بلکه باید مردانگی درونت را خود بعهده بگیری، چرا که از ابتدا آن را داشته ای.
اما شنیدن این تو را حیرت زده می کند و سرگرم بودنت با زنانگی آسان تر است، بنابراین مرد تو را تحقیر می کند، از آنجا که زنانگی خودش را حقیر می شمارد...
اما اگر نیک بنگری خواهی دید که مردانه ترین مرد، روحی زنانه دارد و زنانه ترین زن، روحی مردانه.
هر چه مردانه تر باشی، آنچه که واقعیت یک زن هست، هم آنقدر برایت دورتر و ناشناخته تر است، چرا که زنانگی درون خودت بیگانه و سرخورده است.
اما اگر مدتی چون خود در خلوتت با خود باقی بمانی، انسانیت ات را به خاطر خواهی آورد.
در رفتارت نسبت به زن، نه فی نفسه چون یک مرد، که همچون یک انسان خواهی بود، چنان که اگر جنسیت ات با او یکسان می بود ، زنانگی ات را به یاد می آوری...
برای مردی به شدت مردانه، پذیرفتن زنانگی اش تلخ و دردناک است.
شما بردهء آنچه در روحتان نیازمندید هستید. مردانه ترین مرد، نیازمند زنان است و در نتیجه بردهء آنهاست.
خودت به یک زن مبدل شو و از بردگی و خدمت گذاری زنان، آزاد خواهی گشت.
برایت بد نیست اگر یک بار لباسهای زنان را بر تن کنی: مردم به تو خواهند خندید اما بواسطهء زن شدنت، به آزادی از زنها و سلطهء شان دست می یابی.
پذیرفتن زنانگی به اتمام «خود» می انجامد.
هم این برای زنی که مردانگی اش را بپذیرد صدق می کند.
کارل یونگ
Post #669
27
Forwarded from تعادل جسمی و روانی
- 👍 2