Post #1836
15
Someone, Somewhere دیشب داشتم کیسهای فروید رو میخوندم و یکیشون اینطوری بود که با حالت پارانویا اومده بود پیش فروید و فکر میکرد زنش داره بهش خیانت میکنه. بعدش فروید بهش قبولونده بود که تو درواقع عاشق پدرزنتی و گیای.
با حالت بهت جملهی «اما او تمایلات همجنسخواهانه به پدرهمسرش داشت» رو به آرتی نشون میدادم و ازش خواهش میکردم بهم توضیح بده که چطوری فروید به اینجا رسیده، چون نمیفهمیدم. ببینید من مشکلی ندارم که طرف داشته برونفکنی میکرده و درواقع بهخاطر سرکوب اینکه خودش میخواسته به همسرش خیانت کنه فکر میکرده همسرش داره بهش خیانت میکنه. ولی پدرزن الان یهویی از کجای داستان دراومد لطفا یکی که هوشش از من بالاتره بیاد بهم توضیح بده دارم میشم روانی-----