Post #1798
27
Someone, Somewhere یه کتابفروشی توی تبریز پیدا کرده بودم که کتابایی که چاپشون ممنوع شده بود میاورد. باهاش هماهنگ کرده بودم نام تمام مردگان یحیاست رو برام بیاره. قیافهی آقای کتابفروش که من شیش ماهه نیومدم ولی قبلا هرهفته یا هردوهفته یه بار میومدم:
بچهها دیشب با ارتی رفتم و کتابفروشی تبدیل به لباسفروشی شده بود. اینقدر ناراحتم که میخوام فقط گریه فقط شیون فقط غم.