مست میآیی و
مست میروی و
خواندن سمت ماندن میبری؟
نه، خواندن سمت رفتن میبری
رفتن سمتِ رَستَن میبری
ساغری با غمت برپا میکنی
مینوشی و میجوشی و بیهوشی
و در سر مدهوشی و دل، قفل و
مینوشی و مینوشی و در هر نوش
میجوشی و میخوانی و از خامیِ مِی
میدانی و میدانی و باز هم مِی میسازی
میدانی و میمانی و از خود، خود میرانی و
با سر، سهمِ زهر شب را میذاری و
در نوش شبت مینوشی و من،
خوابِ شبِ بیخوابِ توام
تابِ تبِ بیتاب توام
پس من، چرا،
این چنین خامِ توام؟
Post #1700
90
Forwarded from Poems From A Non-Poet
- ❤ 8