Post #1685
53
Someone, Somewhere اتوبوس ساعت یازده و نیم شب بهجای داخل ترمینال بیرون ترمینال پیادهمون کرد. بعدش خالهم گم کرد منو و جایی که بودم یه بیابون برهوت بود بدون هیچ ادمی و کلیم سگ اونجا بود. بعد یه آقاییم اصرار داشت برسونتم منم هی میگفتم نه دنبالم میان. بعدش ساعت دوازده خالهم…
این وسطام نزدیک بود یه سگ بذاره دنبالم.