سازت را کوک میکنی
از خانهات کوچ میکنی
بهدنبال سرپناهی برای خواندن میروی
و میدوی و میخزی
میخزی و میدوی
از پس تمام مقتولینِ قاتلِ بیسرپناه، میگذری
میرسی و بینفس،
میدمی
کوک ساز را میشکنی
سخت میرقصی
از پس صدای خارج از نتت میپری
ترانهای پر از رازهای خالیِ خود میزنی
و در ملودی ناآشنا در پس قطعهها میخزی
Post #1240
20
Forwarded from Poems From A Non-Poet
- ❤ 1