چه حکمتیست که در آغاز
نگاه من به سرانجام است
به دست آه بسوزانم
که شعلهور شدنم دود است
کفن به سرفه بپوشانم
که سربهسر بدنم دود است
و نخ به نخ دهنم دود است
غمت غلیظترین کام است
سرنگها همگان قرمز
و رنگها همگان قرمز
سماء مولویان قرمز
جهان کران به کران قرمز
که نقشی از رژ گلگونت
هنوز بر لب این جام است
بگو ستارهی دردانه
در انزوای رصدخانه
کدام کوزه شکست آن روز
که با گذشتن نهصد سال
هنوز حلقهی دستانش
به دور گردن خیام است
ببین چقدر اسیرم من
چنان بکش که پس از مردن
هزاربار بمیرم من
چه حکمتیست که در آغاز
نگاه من به سرانجام است
حسین صفا
Post #1056
26