جدیدا به یک پژوهش جالب برخوردم که دقیقاً همین موضوع رو بررسی کرده بود.
پژوهشگرا ۱۱۳ کودک ۳ تا ۶ ساله رو بررسی کردن و همزمان با ثبت فعالیت قشر پیشپیشانی با روش fNIRS، میزان پلکزدن خودبهخودی بچهها رو هم اندازه گرفتن.
برای بررسی انعطافپذیری شناختی، بچهها یه تکلیف انجام دادن که توی اون قانون دستهبندی تغییر میکرد و بچه باید خودش رو با قانون جدید هماهنگ میکرد.
نتیجه جالب بود:
بچههایی که نرخ پلکزدن خودبهخودی بالاتری داشتن، توی این تکلیف عملکرد بهتری نشون دادن. این ارتباط حتی بعد از در نظر گرفتن سن بچهها هم همچنان وجود داشت.
اما بخش جالبتر، چیزی بود که در فعالیت مغز دیده شد.
نرخ بالاتر پلک زدن با فعالیت بیشتر در قشر پیشپیشانی خلفیجانبی راستحالا یه نکتهی مهم دربارهی خود ِ پلک زدن وجود داره.
ارتباط داشت؛ ناحیهای که در عملکردهای اجرایی، از جمله انعطافپذیری شناختی، نقش داره.
در بعضی پژوهشهای قبلی، بین نرخ پلکزدن خودبهخودی و سیستم دوپامینرژیک ارتباطهایی گزارش شده. به همین دلیل، پلک زدن گاهی بهعنوان یک شاخص غیرمستقیم و البته خیلی تقریبی، در پژوهشهای مرتبط با دوپامین بررسی میشه.
اما اینجا نباید یک نتیجهگیری ساده انجام بدیم.
این یافته به این معنی نیست که میتونیم با شمردن تعداد پلکهای یک کودک، میزان دوپامین مغزش رو مشخص کنیم. پلک زدن تحت تأثیر عوامل مختلفیه و رابطهی اون با سیستم دوپامینرژیک هم پیچیدهتر از این حرفهاست.
پس فعلاً بهتره پلک زدن رو نه بهعنوان یک تست دوپامین، بلکه بهعنوان یک سرنخ رفتاری ساده و غیرتهاجمی در کنار سایر شاخصهای رشد شناختی در نظر بگیریم.
و شاید همین قسمت، جذابترین بخش ماجرا باشه:
گاهی یه رفتار خیلی ساده مثل پلک زدن میتونه سرنخ کوچیکی از فرایندهای پیچیدهای بهمون بده که در مغز یک کودک در حال شکلگیریه.
مغز ما، خیلی وقتها بیشتر از چیزی که فکر میکنیم، خودش رو توی رفتارهای روزمره نشون میده.