📌 یادداشت دوم: آیا روان غیرقابل مطالعه است؟
به نظرم عمیقترین بخش این نقد، همین قسمتشه. استدلال، به زبان ساده، اینه: چون روان انسان یک پدیدهی سابجکتیو و شخصیه (Subjective) و هنوز دربارهی ماهیت خودآگاهی توافقی وجود نداره، روان نمیتونه مثل قلب که از بیرون قابل مطالعهس و آبجکتیوه (Objective)، موضوع یک علم معتبر باشه و پایه ضعیفی داره.
برای تقویت این ادعا هم از تشبیهی کمک گرفته شده: مطالعهی روان مثل اینه که از یک ماشین بخوایم موتور خودش رو مطالعه کنه، یا بهبیان گودلی، ما نمیتونیم برای خودمون اثبات سازگاری ارائه بدیم.
اولاً اینجا دقیقاً مشخص نیست نتیجهای که از این مقدمه گرفته میشه چیه. آیا منظور اینه که اصلاً هیچ انسانی نمیتونه روان انسان دیگری رو مطالعه کنه؟ یا منظور اینه که مطالعهی روان ممکنه، اما هیچوقت به اندازهی علومی مثل قلب و کلیه عینی و قطعی نخواهد بود؟ این دو ادعا کاملاً با هم فرق دارن و هرکدوم استدلال متفاوتی میخوان.
1️⃣ اگه منظور ادعای اول باشه (هیچ مطالعهای ممکن نیست):
این نسخهی رادیکال، وقتی تا آخر جدی گرفته بشه، به جاهای عجیبی میرسه. اگه بپذیریم «سابجکتیو بودن» یعنی «غیرقابلمطالعه بودن»، باید بپذیریم هیچ آدمی نمیتونه آدم دیگه رو بفهمه؛ نه فقط تراپیست مراجعش رو، بلکه من حرف تو رو، تو حرف من رو. چون همدلی هم یعنی نگاه به یک پدیدهی سابجکتیو، و اگه این ناممکنه، خود مفهوم همدلی هم باید کنار گذاشته بشه. اما میدونیم همدلی واقعیه؛ ناقص و محدوده، ولی واقعیه.
(یک نکتهی مرتبط و جالب: فیلسوف مشهوری به اسم ویتگنشتاین با ذکر نکتهی مشابهی دربارهی امور خصوصی، نشون داد خصوصی بودن تجربه لزوماً به معنای غیرقابلفهم بودنش نیست. مثلاً وقتی کسی میگه درد داره، برای فهمیدن این مفهوم لازم نیست به تجربهی ذهنیش دسترسی مستقیم داشته باشیم؛ ما این مفهوم رو از طریق کاربرد مشترک انسانی، رفتارها و زمینههای ارتباطی میفهمیم).
و دربارهی خودارجاعی (ماشینی که موتور خودش رو مطالعه کنه): این مسئله دربارهی مطالعهی روان هم مطرح میشه، اما وجود اون لزوماً به معنای غیرممکن بودن مطالعه نیست. در رواندرمانی، ساختار درمان تلاش میکنه این مسئله رو مدیریت کنه؛ چون مراجع «موضوع مطالعه» و فردی جدا از درمانگره، درست مثل بیمار و پزشک. علاوه بر این، درمانگرها هم برای مسائل شخصی خودشون میتونن به درمانگر دیگری مراجعه کنن و از سوپرویژن (نظارت حرفهای توسط درمانگر باتجربهتر) استفاده کنن.
و نهایتاً اگر بحث این باشه که «هیچ سیستمی، بهخصوص روان، نمیتونه خودش رو مطالعه کنه»، این ادعا با وجود تواناییهای فراشناختی انسان هم با چالش مواجه میشه؛ یعنی توانایی انسان برای نظارت و ارزیابی فرآیندهای فکری خودش، که بخشهایی از اون با روشهای آزمایشگاهی و رفتاری قابل بررسی و اندازهگیری هستند.
2️⃣ اگه منظور ادعای دوم باشه (قطعیت کمتره):
با این بخش تا حدی موافقم. اتفاقاً خود روانشناسی و علوم شناختی هم ادعا نمیکنن به قطعیت ریاضی و فیزیک رسیدن. این یک محدودیت شناختهشدهست، ولی نه دلیلی برای کنار گذاشتن کل این حوزه یا عدم اعتبارش.
یک نکتهی آخر هم برای خودم جالبه:
برای توضیح این استدلال، از قضیهی ناتمامیت گودل هم کمک گرفته شده. اما گودل دربارهی سیستمهای صوری صحبت میکنه؛ سیستمهایی با مجموعهای مشخص از اصول موضوعه و قواعد استنتاج. اگر بخوایم چنین قیاسی رو از سیستمهای صوری به ذهن انسان منتقل کنیم، باید ابتدا فرض کنیم ذهن رو میشه مثل یک سیستم رسمی و محاسباتی مدل کرد؛ فرضی که خودش یکی از بحثهای اصلی فلسفهی ذهنه. پس ارجاع به گودل، بهجای اینکه مسئله رو حل کنه، پرسشهای فلسفی تازهای ایجاد میکنه.
پ.ن.: متن اصلی بدون ذکر نام در کامنت هست.
سپیده اکبری
@CogniPath
Post #268
418
- 👍 4
- ❤ 1