بعضی وقتا از ته دلم آرزو میکنم قوی نباشم؛
قوی بودنِ زیادی، ادما رو نسبت بهت پُرتوقع میکنه. حق نداری کم بیاری، خسته شی، بزنی رو ترمز یا گله و شکایت کنی. فقط ازت انتطار میره همیشه بتونی. همیشه از جات بلند شی و گاهی حتی به روت نَیاری که خوردی زمین. دردهات به رسمیت شناخته نمیشه و کسی به رنج کشیدنت توجهی نمیکنه؛ چون تو همیشه بلدی از پسِش بربیای و خَم به ابروت نیاری و صورتتو با سیلی سرخ نگه داری. قوی بودنِ زیادی، کم ارزشت میکنه، چون کسی خیلی اهمیتی نمیده که چجوری باهات رفتار میکنه یا موقعِ درد کشیدنت تو چه حسی داری و چقد نیاز داری پیشِ یه نفرم که شده، با خیالِ راحت ضعیف باشی. سرتو بزاری رو شونه هاش و گریه کنی و ازقضاوت شدن نترسی. زیادی قوی بودن، رنجه. کمرنگ میشی، پیشِ بقیه و احتمالا کم کم واسه خودت.
بعضی وقتا از ته دلم آرزو میکنم قوی نباشم.