Post #2677
109
برام گُلسر تق تقی استیلِ قدیمی بخر و بگو چون میدونستم ازینا دوس داری، وسطِ صحبت یقه لباسمو درست کن که بدونم حواسِت انقد قشنگ بهم هست، دستمو بگیر توو دستت و برام لاک آبی روشنه که دوسش دارمو بزن، وقتی برات غذا درست میکنم و میارم یجور ذوق زده شو و چشمات برق بزنه که کِیف کنم از داشتنت و عاشقِ غذا درست کردن واست بشم، بیا دوتایی بریم دوچرخه سواری توو صحرا، موهامو که باد پریشون کرده با دستات مرتبشون کن، دستمو که میزارم رو قلبت صدا تاپ تاپش تند تر بشه و من قلبم اکلیلی بشه، بزار لباستو توو تنت مرتبش کنم، دستمو بگیر زیرِ بارون راه بریم و بعدش شرو کنیم به دویدن؛ برام عاشقی کن و بزار برات عاشقی کنم تا دُنیامون رنگی تَر بشه با عشقی که بهمدیگه میدیم و از همدیگه میگیریم :>