Post #2508
142
مردِ من ترسو بود؛ ترسید از عِشق، از جسارت، از رنج، از اینکه ینفر با همه وجود دوسِش داشته باشه و نهایتا تنها چیزی که من میتونم راجبش بگم اینه که "میتونست بمونه، ولی تَرجیح داد بره" و بنظرم همین یه جمله کافیه که بفهمم چقد برام تلاش کرد و چقد از از دست دادنَم ترسید ...